برزمين نشست ، بار ديگر امام درخواست خود را اعلام كرد و همان جوان بپاخاست و در پى سؤال امام برزمين نشست . و چون بار سوّم اين واقعه تكرار شد ، جوان اظهار آمادگى كرد و گفت : اين در راه خدا چيزى نيست ، او به ميدان رفت و مردم را به قرآن خواند ، چيزى طول نكشيد كه به همان صورت كه امام فرموده بود دست راست و چپ او را قطع كردند و او را شهيد نمودند ، در اين هنگام بود كه امام حجّت را تمام شده ديد و دستور حمله به پسرش محمد داد . « 1 »
در جنگ صفين نيز وقتى حضرت « معقل بن قيس رياحى » را با سه هزار سپاه بهعنوان مقدّمه لشكر به سوى شام فرستاد ، به او سپرد كه سپاه دشمن را به صلح و مسالمت دعوت كند و به خاطر خصومت شخصى با آنها جنگ نكند .
« وَلا يَحْمِلَنَّكُمْ شَنَآنُهُمْ عَلى قِتالِهِمْ قَبْلَ دُعائِهِمْ وَالإعْذَارُ الَيْهِمْ » . « 2 »
حضرت در سفارشات خود به سپاهيانش از جمله به مقدمهء لشكرش در صفين فرمود :
« لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَؤُوكُمْ ، فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِاللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ ، وَتَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَؤُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِمْ » . « 3 »
با آنها نجنگيد تا آنها پيشدستى كنند ، چه اينكه بحمداللَّه شما داراى حجّت و دليل هستيد و صبر شما تا اينكه آنها جنگ را شروع كنند حجّت ديگرى است به سود شما و به زيان آنها .
آن حضرت در عهدنامه خود به مالك اشتر نيز به وى توصيه فرمودهاست كه درخواست صلح دشمن را رد نكند كه پذيرش آن موجب آسايش و آرامش و نيز تجديدقوا مىگردد .
هامش
( 1 ) - شرح حديدى ، ج 9 ، ص 111 .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، نامه 12 .
( 3 ) - نهج البلاغه ، نامه 14 .