معتزلى است :
پيامبر بسيار فاطمه عليها السلام را دوست مىداشت و او را
« سيدة النساء العالمين »
و عديله « مريم بنت عمران » مىخواند و مىفرمود :
منادى در قيامت آنگاه كه زهرا عبور مىكند ، از ناحيه عرش صدا مىزند : چشمها را ببنديد كه فاطمه عليها السلام بنت محمد صلى الله عليه و آله مىگذرد .
ايشان سپس مىافزايد : اين احاديث صحيحهاست و علاوه اينكه ازدواج او با على عليه السلام بعد از آن صورت گرفت كه خداوند ، فاطمه را براى على نكاح كرده بود و ملائك شاهد اين نكاح بودند .
امثال اين موارد موجب كينه عايشه شد ، فاطمه عليها السلام از عايشه نزد على شكوه مىكرد و عايشه چون مىدانست پيامبر شكوهاش را نمىپذيرد ، نزد پدر خود مىرفت و شكوهاش را آنجا مطرح مىكرد .
طلحه هم پسرعموى عايشه بود و لذا ابوبكر و طلحه كينه على عليه السلام را بردل داشتند . ( زبير نيز شوهرخواهر عايشه بودهاست ) از سوئى ديگر در واقعه قذف « 1 » هرچند على عليه السلام از قاذفين نبود ولى از كسانى بود كه پيامبر را به طلاق عايشه راهنمايى مىكرد ، زنها نيز سخنان بين آنان را منتقل كرده بودند و كينهها بالا گرفت ،
هامش
( 1 ) - پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جنگها برحسب قرعه يكى از همسران خود را همراه مىبرد . درغزوه « بنىمصطلق » نوبت به عايشه افتاد ، او در بين راه ، صبحگاهى براى قضاى حاجت از كاروان دور شد و چون گردنبندش پارهگشت مشغول جمع آن گرديد . وقتى رسيد كاروان رفته بود و كاروانيان به خيال اينكه عايشه در هودج است متوجه نشده بودند . عايشه همانجا ماند تا از دور « صفوان » كه او هم عقب افتاده بود سررسيد ، او عايشه را برشتر خويش سوار و خود پياده به راه افتاد وقتى كاروان از دور متوجه آمدن عايشه و صفوان شدند شبهاتى به ذهن خود راه دادند ، عدهاى نيز پيامبر را توصيه به طلاق او كردند و اين قضيه مدتى طول كشيد تا اينكه آيه 11 تا 16 سوره نور نازل شد و برائت و پاكدامنى عايشه ثابت گرديد .