وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي ، أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي .
فَضَحِّ رُوَيْداً ، فَكَأَ نَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى ، وَدُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى ، وَعُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ ، وَيَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ ، « وَلَاتَ حِينَ مَنَاصِ ! » .
اما بعد ، من تو را شريك در امانتم ( خلافتم ) قرار دادم و تو را صاحب اسرار خود ساختم چرا كه در ميان خويشاوندانم مطمئنتر از تو را نيافتم ، و اين به جهت مواسات و يارى و اداء امانتى بود كه در تو سراغ داشتم .
اما تو همين كه ديدى زمانه برپسرعمويت سخت گرفته و دشمن در نبرد محكم ايستادهاست ، و امانت در ميان مردم خوار و بىمقدار شده و اين امت اختيار را از دست داده و حمايتكنندهاى نمىيابند ، عهد و پيمانت را با پسرعمويت دگرگون ساختى و با ديگر جداشوندگان ، مفارقت جستى و با كسانى كه دست از ياريش كشيدند ، و تضعيفش نمودند همصدا گشتى و چون ديگر خائنين بهوى خيانت ورزيدى ، نه پسر عمويت را يارى كردى و نه امانت را اداء نمودى .
گويا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام ندادى و گويا حجّت و بيّنهاى از سوى پروردگارت دريافت نداشتهاى و گويا تو با اين امت براى تعدّى به دنيايشان حيله به كار بردى .
خواستى آنها را از غنيمتشان غافل كنى ، و آنگاه كه امكان تشديد خيانت به آنها را يافتى تسريع نمودى و با عجله به جان بيتالمال افتادى و اموالى كه براى بيوهزنان و ايتام آنها نگهدارى مىشد ربودى ، چون گرگ گرسنهاى كه گوسفندى زخمى و استخوان شكسته را بربايد . سپس آنها را به سوى حجاز با سينهاى گشاده و خوشحال حمل نمودى ، بىآنكه احساس گناه كنى .
بىپدر باد دشمنت ( اين جمله توبيخى سخت در قالب نفرين است ) گويا ميراث پدر و مادرت را به سرعت به خانه خود حمل مىكردى ، سبحاناللَّه آيا به رستاخيز اعتقاد ندارى ؟
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: على غضنفرى
ص١٥٩