آيا از حسابرسى سخت قيامت نمىترسى ؟
اى كسى كه نزد ما از خردمندان بودى ، چگونه خوردنى و آشاميدنى را به سهولت به دهان مىبرى در حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىنوشى ؟
چگونه با اموال ايتام و فقراء و مؤمنين و مجاهدين در جبههها كنيز مىخرى و زنان را به عقد خود درمىآورى در حالى كه مىدانى خداوند اين اموال را به آنان اختصاص داده و بهوسيله آنان بلاد اسلامى را حفظ مىكند .
از خدابترس و اموال مردم را بهصاحبانشان بازگردان كه اگر چنيننكنىوخداوند به من امكانى دهد ، وظيفهام را در قبال تو انجام خواهم داد . و تو را با شمشيرى كه احدى را با آن نزدهام مگر اينكه داخل دوزخ شده باشد ، برتو خواهم نواخت .
به خدا سوگند اگر حسن و حسين [ عليهما السلام ] چنين كارى مثل عمل تو انجام داده بودند هيچ پشتيبانى از ناحيهء من نداشتند و در ارادهام اثرى نمىگذاشتند تا آنگاه كه حقّ را از آنها بستانم و ستمهاى ناروايى كه انجام دادهاند دور سازم .
به خدايى كه پروردگار جهانيان است سوگند اگر آنچه تو گرفتهاى براى من حلال بود ، خوش نداشتم آن را ميراث براى بازماندگانم قرار دهم .
پس انديشه نما ، فكر كن در اينكه به آخر زندگى رسيدهاى ، و زير خاكها پنهان گشتهاى و اعمالت به تو عرضه شدهاست ، جائى كه ستمگر با صداى بلند نداى حسرت سر مىدهد و آنكه عمر خود را ضايع ساخته درخواست بازگشت مىكند ولى راه چاره و فرار مسدود است .
امام عليه السلام در پى شنيدن گزارشى از عامل خود « مَصْقَلَةِ بن هُبَيْرِه شيبانى » در « اردشير خره » از توابع استان فارس ، خطاب به وى نوشتند :
« بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَكَ ، وَعَصَيْتَ إِمَامَكَ . أَ نَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَخُيُولُهُمْ ، وَأُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ ، فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: على غضنفرى
ص١٦٠