بصره به قصد عيادت به خانه او رفتند ، وى خانهاى وسيع داشت ، حضرت به او فرمود :
اين خانه به اين وسعت را براى چه مىخواهى ؟ در حالى كه در آخرت بدان نيازمندترى . و سپس افزودند : مگر اينكه به اين وسيله بخواهى به آخرت برسى ، اطعام كنى ، صله رحم نمايى ، حقوق لازم خود را پرداخت كنى و البتّه در اين صورت با اين خانه به آخرت رسيدهاى .
صاحب منزل پرسيد ، از برادرم « عاصم بن زياد » شكايت كنم او عبائى پوشيده و از دنيا كنار گرفتهاست .
امام عليه السلام او را خواستند . وقتى عاصم نزد حضرت حاضر شد ، حضرت به او فرمود :
اى دشمن جان خود ، شيطان در تو رخنه كردهاست و تو هدف تير او قرار گرفتهاى چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمىكنى ؟ آيا تصوّر كردهاى خداوند طيّبات را برتو حلال كرده ولى دوست ندارد از آنها استفاده كنى ؟ تو را حقّى نيست كه چنين پندارى داشته باشى .
« يا عُدَىَّ نَفْسِهِ ، لَقَدِ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبيثُ اما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَوَلَدَكَ ؟ اتَرى اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَيِّباتِ وَهُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأخُذَها ؟ انْتَ اهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ ذلِكَ » .
عاصم كه ذهنش بهواسطه تهافت عمل و سخن حضرت به تلاطم افتاده بود و ذرهاى از اوامر اميرالمؤمنين عليه السلام را در وجود حضرتش نمىديد . در پاسخ حضرت گفت : اى اميرمؤمنان خود شما با لباس خشن و غذايى ناگوار زندگى مىكنى !
حضرت براى رفع شبهه عاصم فرمود :
« وَيْحَكَ ، انّى لَسْتُ كَانْتَ ، انَّ اللَّه تَعالى فَرَضَ عَلَى ائِمَّةِ الْعَدْلِ انْ يَقْدِرُوا انْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَّيَغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ » .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: على غضنفرى
ص١٢٤