تصويب و هم اجراى آن را متكفل شدند ؟ و به راستى اين عمل از معجزات و خرق عادت اين كشور مهد تمدن و مركز عدل و داد است .
و ثانياً ، اينجانب دو ماه قبل از تاريخ صدور رأى كميسيون امنيت قم به اردبيل رفته بودم و در آنجا مقيم بودم ، چنانچه اتهام و جرمم بدان شدت بوده كه به ناگاه در مشكينم محاصره كند و بدان وضع اهانتآور مأخوذم دارند ، پس چگونه اين كيفر به دو ماه تأخير افتاد و اگر جرمم در اردبيل بوده ، پس چگونه شد كه از مراكز مربوطه آن شهر نشدند و اقداماتى ننمودند و از قم تعقيب نمودند ؟
و ثالثاً ، بر طبق تصريح ماده 16 ، صفحه 5 كه مىگويد : « محكومين به اقامت اجبارى ، بدون مستحفظ به نقطهاى كه مجبور به اقامت در آنجا مىباشند ، رفته و در آنجا تحت نظر نخواهند بود » ، ما بايد آزادانه به محلهاى تعيين شده مىرفتيم ، نه بدان نحوه تحتالحفظ كه اسيران جنگى يا محكومين به اعدام را مىبردند :
« فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ » . « 1 »
و رابعاً ، در محل اقامت اجبارى افراد مزبور « طبق تصريح همان ماده » نبايد تحت نظر باشند و نه بايد به محلهاى بد آب و هوا تبعيد شوند . پس به چه منطقى ما را تحت مراقبت و زير نظر قرار دادهاند و بدترين نقاط كشور را براى غالب مبعدين انتخاب كردهاند :
« إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً * وَ أَكِيدُ كَيْداً » . « 2 »
و خامساً ، ادراج اين افراد - كه از فضلا و پاكان و غالباً از اساتيد بزرگ حوزهء علميهء قم هستند - در تحت مادهء 2 قانون كميسيون امنيت اجتماعى - كه شامل بند الف و بند ب است ؛ چنان كه قبلًا گفته شد - به راستى مطلبى است عجيب و بهتآور و اسفانگيز . آيا معقول است يك فرد روحانى - كه شبانه روز خود را در تدريس كتب فقهى و تأليف كتب اخلاقى و تفسير قرآن مجيد مىگذارند - كشاورزان را از كشت و زرع جلوگيرى كند ، يا مشغول مواد مخدّره گردد و يا آن كه مردم شهرستان خود را به
هامش
( 1 ) پس صبر كن كه وعده خدا حقّ است ، و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند ، تو را به سبكسرى واندارند ( سورهء روم ، آيهء 60 )
( 2 ) آنان دست به نيرنگ مىزنند . و [ من نيز ] دست به نيرنگ مىزنم ( سورهء طارق ، آيهء 15 - 16 )