تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
بنا بر اين ، سخاوت يكى از صفات پسنديده انسان است ؛ صفتى كه در جاى خودش ( جايى كه اللَّه فرمود ) بده ، مىدهد . پايين‌تر از او ، مرحله پايينش و تفريطش صفت بخل است كه از زشت‌ترين صفات انسانى است و بخيل پيش اللَّه مبغوض است : إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْبَخِيلَ فِى حَيَاتِهِ السَّخِيَّ عِنْدَ وَفَاتِه ؛ « 1 » خداوند كسى را كه در زندگى بخيل باشد و هنگام مرگ بخشنده شود ، دشمن دارد . هم خدا از انسان بخيل بدش مىآيد و هم فرشتگانش و هم بندگان صالحش . مرحله افراط اين صفت سخاوت ، مرحله اسراف و تبذير است . آن هم باز صفت زشت است . اسراف واژه‌اى است كه شايد براى كسانى روشن نشده باشد . اين واژه را معنا مىكنم . اين همه در آيات و روايات سخن از اسراف گفته شده و شما در كمترين موردى در كتب فقهى مىبينيد كه معناى حقيقى اسراف را روشن كرده باشند . اسراف سه مصداق دارد : مصداق اول آن ، اين است كه انسان مالى را بىجهت و بدون غرض عقلانى تلف كند ؛ اگر شما چوب كبريت را بىجهت بسوزانيد و دور بياندازيد ، اين مرحله‌اى از اسراف است . و يا يك استكان را بىجهت بزنيد و بشكنيد ، اين اسراف و گناه است و لو ميلياردر باشيد . اگر مالى را بىجهت تلف كنيد ، اسراف است ؛ چه كوچك و كم باشد يا زياد باشد . اين يك مرحله از اسراف است و شرعاً اين‌ها اتلاف مال و حرام است . مصداق ديگر اسراف عبارت از مصرف كردن مال در حرام ( چه كم و چه زياد ) است ؛ يك ريال در حرام مصرف كردى ، اسراف كردى . نصف مالت را به يك نيازمند دادى ، اسراف نكردى . اسراف مصرف در حرام است . مالى كه در عرق و ورق و در جاهاى ديگر مصرف مىشود ، تمام اين‌ها مصداق دوم اسراف است . مصداق سوم اسراف اين است كه وقتى انسان خودش نياز دارد ، همه اموالش را
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 175 .