و ماديات و امور دنيوى و آنچه از طرف مردم به وسيله درخواست و سؤال به او مىرسد ، به كلى يأس پيدا كند و به هيچ وجه طمع در مال مردم نداشته باشد ، بلكه هر چه مىخواهد ، تنها از خدا بخواهد .
ممكن است كسى بپرسد : من چه كار كنم كه اين عزت يأس را پيدا كنم و از مردم به كلى قطع طمع كنم و تنها با خدا باشم ؟
حضرت مىفرمايد : اگر مىخواهيد عزت را به دست بياوريد ، بايد همت و تصميم عالى داشته باشيد . انسان يكى از موجوداتى است كه قدرت تصميمگيرى دارد و مىتواند با اين قدرت به تمام مقامات عالى برسد .
زوال يقين
3 . اثر سوم طمع اين است كه يقين انسان را زايل مىكند ؛ يعنى انسانى كه حريص و طمعكار است ، به خدا اطمينان ندارد ، بلكه اطمينان و تكيهگاهش تنها مردم و مال دنيا مىشود . از اين رو ، در روايت است كه امام صادق عليه السلام فرمود :
حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ : حُرِمَ الْقَنَاعَةَ ، فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا ، فَافْتَقَدَ الْيَقِين ؛
حريص از دو خصلت محروم شده و دو خصلت او را ملازم گرديده : از قناعت محروم است و راحت را گم كرده . از رضاى به قضا محروم است ، پس يقين را گم كرده است .
انسان حريص از دو صفت محروم و دو صفت ديگر بر او عارض مىشود : يكى از دو صفتى كه از آنها محروم مىشود ، قناعت است . حريص كسى است كه قانع نيست به آنچه خدا به او داده است ، بلكه آن را كم مىشمارد و از اين رو ، همواره دنبال چيزهاى ديگر مىگردد . و قهراً اگر قناعت نداشت ، آسايش و راحتى خود را از دست مىدهد ؛ براى اين كه حريص هميشه در فكر رسيدن به جاه و مال است و به هر چه