سخاوت صفتى بين دو مرحله افراط و تفريط و دو صفت اسراف و بخل است .
همان گونه كه تذكر داديم ، اين حد وسط در تمام صفات نيكو مورد نظر است ؛ از باب نمونه ، شجاعت صفتى است بين ترس و تهور . آنجا كه اعمال شجاعت و حمله لازم است ، نشستن و سكون « جبن » است و اما بىترديد و بدون تصور و بى مهابا خود را به آب و آتش زدن و هلاك كردن ، مرحله تهور است كه اين هم ناپسند است .
در مورد سخاوت از آيات قرآن استفاده مىشود كه حد متوسط است مثلًا آيه 29 از سورهء اسراء مىفرمايد :
« وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ » ؛
دستت را به گردنت نبند و به كلى دستت را هم باز نكن كه بنشينى و پشيمان و نادم بشوى .
اين كنايه است از اين كه عدم بخشش و عدم انفاق : « وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ » ، و در مقابلش بخشيدن و دست باز نمودن زيادى كه هر چه دارى بريزى به ميان جامعه كه هيچ برايت نماند : « وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ » . و پس از آن : « وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ » ، به ملامت خودت بنشينى كه چرا چنين كردم و بيچاره شدم ؛ هر دو صورت انحراف است و خطا .
در تفسير همين آيه شريفه در روايت است كه حضرت صادق عليه السلام دست برد و يك مشت خاك يا شن از زمين برداشت و چنان دستش را باز كرد كه همهاش ريخت ، و بار دوم ، طورى دستش را نگه داشت كه هيچ از او ريخته نشد و براى بار سوم - كه مشتى خاك برداشت - آن را به حالت نيمه باز قرار داد ؛ به طورى كه يك مقدار ريخت و يك مقدار ماند .
البته يك مسألهاى هست به نام ايثار كه بعداً ممكن است متعرض آن بشويم .
ائمه عليهم السلام ايثار مىكردند ، كه مقامى ديگر است و شرايطى خاص دارد و براى مثل ما نيست . حضرت امير - سلام اللَّه عليه - باغ خود را فروخته و همه را به فقرا داد . به خانه
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 533
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٣٣