به نظر مىرسد از دو قول و مسلكى كه بيان شد ، درستى قول دوم را مىتوانيم از آيات قرآن كريم استفاده نماييم . توضيح بيشتر اين كه انسان فطرتاً به سوى نقص مىرود و به زشتىها گرايش دارد ، گويا انسان بر سر دو راهىها چه از نظر فكرى و چه از جهت اخلاقى و يا عملى اگر آزاد و مختار باشد ، طرف زشتى و رذيلت و نقص را انتخاب مىكند و به سوى كمال و فضيلت نمىرود ، مگر آن كه نيرويى او را به اين طريق سوق دهد و شاهد بر اين مطلب آياتى است كه ذيلا به آنها اشاره مىكنيم :
1 . سورهء عصر :
« وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ » ؛
سوگند به عصر كه همانا - طبيعت - انسان در خسران و زيان است ، مگر كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دهند .
حكم عام - در خسران بودن - روى مستثنى منه ، يعنى انسان آمده است و منظور از انسان در اين آيه و در آياتى كه بعداً ذكر خواهد شد ، طبيعت انسان است و حكم روى آن طبيعت قرار گرفته است ، نه افراد . بنا بر اين ، معنا اين مىشود كه فطرت و طبيعت انسان به گونهاى است كه همواره - در انديشه ، باور ، عقيده ، صفات و اعمال - راه خسران و زيان را مىپويد و طبعاً انديشهها و باورهاى باطل و صفات رذيله و اعمال زشت را انتخاب مىكند ، و فقط كسانى كه به خدا ايمان آوردهاند و بر اساس ايمان اعمال صالح را پيش گرفتهاند ، مستثنا هستند ؛ چرا كه نيروى ايمان و عمل صالح انسانى را از انتخاب راه خسران جلوگير و مانع مىشود . پس اين آيه مثل اين كه روشن مىكند كه مقتضاى طبيعت انسان زيانكارى و طلب زيان است .
2 . آيهء 24 سورهء ابراهيم عليه السلام :
« إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » ؛
به تحقيق - ذات و طبيعت - انسان ظلوم ( بسيار ظلم كننده ) و كفار ( بسيار ناسپاس ) است .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٠٢