در روايات هم وارد شده است كه برخى به شكل گراز و عدهاى به قيافه گرگ و بعضى همچون روباه محشور مىشوند .
صفات رذيله انسان سبب مىشود تا انسان قيافههاى وحشتناك و مدهشى پيدا كند .
امر سوم : اخلاق گامى فراتر از . . .
ممكن است در شخصى صفات رذيله وجود داشته باشد ؛ چه آن كه از اول در او وجود داشته و يا آنها را كسب كرده باشد ، لكن متنبه شده و به كارهاى نيك پرداخته است و افعال واجب را انجام و از گناهان و محرمات اجتناب مىكند . در اين فرض ، ممكن است گفته شود كه ديگر چه ضرورتى دارد كه انسان بر خود فشار بياورد و صفات رذيله ، مانند حسد ، تكبر ، بخل ، جبن ، قساوت قلب و امثال اينها را از نفس خود زايل نمايد ، بلكه آنچه كه لازم است ، مراعات واجبات و محرمات است در مقام عمل .
گرچه اگر انسان مصمم باشد به تكاليف خود عمل نمايد ، قهراً ملكات در او تغيير پيدا مىكند . جواب در فرض مذكور ، اين است كه در علم اخلاق هدف تنها اين نيست كه انسان گناه نكند ، بلكه مراحل ديگرى وجود دارد كه بدون تحصيل اخلاق فاضله مناسب با انسان كامل و بدون دور كردن صفات رذيله از خود ، دستيابى به آن مراحل امكان پذير نيست . اعمال به تنهايى و بدون اخلاق فاضله فقط يك ظاهر سازى است و همانند آن است كه مقبرهاى بسيار زيبا با فرش خوب و عكس و آيينه زيبا و تشريفات ديگر ساخته شده ، ولى درون آن گنديده و خراب باشد . يا مثل آن كه دخمهاى دربسته و ظلمانى بيرونش را چراغانى كنند . يا همچون انسانى است كه مبتلا به امراض پوستى باشد و به طبيب مراجعه نموده و پزشك براى درمان او دو نوع دارو تعيين نموده است : يكى براى استعمال ظاهرى و بر طرف كردن ظاهر مرض جلدى و ديگرى براى خوردن ، به منظور ريشهكن كردن اصل مرض ؛ ولى مريض ، داروى نوع اول - كه مربوط به ظاهر است - استعمال مىكند و آنچه را مربوط به قلع و قمع مرض است ، نمىخورد . در اين صورت ، گرچه ممكن است مرض تا حدى بهبود پيدا كند ،