شكل گيرى آن دخالتى نداشته و اختيارى در آن ندارد . زشتى يا زيبايى ، سفيدى يا سياهى ، كوتاهى قد يا بلندى قد . . . هيچ گاه در اختيار شخص انسان نيست ؛ گرچه ممكن است عوامل ديگرى مانند پدر و مادر ، نوع تغذيهء آنان ، روش آنان يا محيط و مكانى كه آنها انتخاب مىكنند ، در قيافه ظاهرى انسان دخالت داشته باشند ؛ مثلًا اگر پدر و مادر در افغانستان زندگى كنند ، ممكن است فرزندشان داراى قيافهاى باشد و اگر در اروپا يا آفريقا زندگى كنند ، فرزندشان داراى قيافههاى ديگرى باشد . بنا بر اين ، قيافه جسمى قيافه اجبارى است .
قيافه روحى
همچنان كه جسم قيافه دارد و داراى هيئت و چهره و شكل و كم و كيف است ، روح انسانى هم داراى قيافه است و اين قيافه و چهره نيز ممكن است زشت باشد يا زيبا .
گرچه اين زشتى و زيبايى در اين دنيا ظهور پيدا نمىكند ، لكن اين قيافه در عالم برزخ ظهور پيدا مىكند و در عالم قيامت بيشتر ظهور پيدا مىكند و گاهى بسيار زشت و گاهى بسيار زيبا و گاهى متوسط الحال است .
قيافه روحى انسان ( بر خلاف قيافه جسمى ) در اختيار انسان است ؛ به اين معنا كه صفات حسنه و صفات زيبا و كمال انسانى در زيبايى قيافه روحى انسان دخالت دارد و صفتهاى زشت و رذيله سبب بدقيافه شدن روح مىشود .
انسان مىتواند با كوشش خود ، ملكات فاضله و صفات زيبا را در خود ايجاد كند و اگر ريشه اين ملكات و صفات در او وجود داشته باشد ، به تقويت و كمال آنها بپردازد و بدين وسيله قيافه روح خود را كاملًا زيبا نمايد ؛ همچنان كه مىتواند با تحصيل صفات رذيله يا تقويت ريشههاى موجود به وسيله افعالش ، موجب زشتى قيافه روحىاش شود . بنا بر اين ، چون قيافه و چهره روح عبارت از ملكات و صفت فاضله و رذيله است و چون اين ملكات و صفات در اختيار انسان است ، پس ساختن و شكل دادن قيافه روحى به دست خود انسان قرار دارد .