مىخنديدند مىگفتند خودى است ، يا مىگفتند مال آنهاست . آنها هم كه مىانداختند ، هدفهايش كور بود و همين جور پرت مىكردند ، به هر جا برسد و خراب كند و از بين ببرد و نابود كند . اين كيفيت وضع است تا حدودى ، اما عده زيادى طلبهها ، جوانها ، اينها مانند يك كوه به سوى شهادت مىرفتند و از عظمت روح اينها متعجب بودم ، از عظمت روحشان استقامتشان و قدرتشان همين معناست : لا يحركه العواصف . اين انسان آمده است و خواهد رفت . چه بهتر طورى برود كه تا روح از بدن بيرون برود ، مطمئن بشود كه خدايش او را پذيرفته است و مىگويد : خوش آمدى ! و شهادت در اين مراحل ، بىترديد چنين است ، و لو او هزار جرم داشته باشد ، عذر دارد ، پروردگارا مهلتم ندادند كه توبه كنم ، استغفار كنم ، جبران كنم ، همه از بين رفت ، مىخواستم اين كارها را انجام دهم و پذيرفته است . و هر كس شهيد بشود ، تمام گناهان او بار مىشود به گردن كسى كه ظلم كرده است و او را شهيد كرده است . و يك چنين مراحلى ، و چه بهتر . انسان ترسوست كه تن به اين عمل نمىدهد . و ننگ است براى انسان ( به تعبير على عليه السلام ) در بسترش جان بسپارد . و براى انسان زنده همين است ، زيرا كه بزرگان و انبيا و ائمه عليهم السلام هيچ يك به مرگ طبيعى از دنيا نرفتند :
مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ .
بنا بر اين ، در برابر حوادث استقامت و صبر لازم دارد و استقامت در برابر راحتى و رفاه و خوش و نعمت آن هم احتياج به صبر دارد و چه صبرى ، زيرا كه خوشىها و راحتىها انسان را به مرحله طغيان در مىآورد و رو به گناه مىرود و رو به هوى و هوس مىرود ؛ طبق آنچه كه قرآن تصريح مىفرمايد :
« كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى » ؛
حقّاً كه انسان سركشى مىكند ، همين كه خود را بىنياز پندارد .
انسان وقتى كه خودش را بى نياز و داراى همه چيز ببيند ( و در واقع كى انسان مىتواند بى نياز شود ؟ ) ، اينجاست كه طغيان مىكند و به سوى گناهان و مخالفت
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 444
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٤٤