تربيت نفس
على عليه السلام مىفرمايد : اين نفس همين طور است . بايد پيوسته او را زحمت دهى و ناراحتش كنى و رياضتش بدهى :
وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَي .
على عليه السلام در آن نامه به عثمان بن حنيف مىفرمايد : من پيوسته دارم اين نفس را رياضت مىدهم ، و رياضت خيال نشود ، رياضت مرتاضين هند است ؛ رياضتهاى غير انسانى و غير عقلايى و غير صحيح . رياضتهاى الهى ، كه آن تقواست و همين است كه در مراحل انجام واجبات وادارش كنيد و در مراحلى كه بايد نرود به سوى گناه . او را زجرش كنى ، و نهيبش كنى ، اروضها بالتقوى تا نتيجهاى ببخشد كه ما از آن نتيجه غافليم .
يكى از توصيههاى بنده براى دوستانم اين است كه در عذابهاى آخرتى كه قرآن مىگويد ، يك قدرى بيش از اين تأمل كنيم ، يك قدرى بيشتر از اين كه مىفهميم تأمل كنيم ، و ببينيم كه قابل نيست كه انسان واقعاً دركش كند . آيا مىشود يك انسانى آن قدر بسوزد كه پوست بدنش ضخامت پيدا كند و در برابر آتش مقاومت كند ؟
« كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا » ؛
پوستشان را مىكنيم و يك پوست نازكترى ( ليذقوا العذاب ) .
آيا مىشود بشر به چنين عذابى مقاومت كند ؟
« إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا وَ جَحِيماً * وَ طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ وَ عَذَاباً أَلِيماً » .
مردم ، اى بشر ما عذابهايى داريم ، ما نكالهايى داريم ، ما آتش داريم ، آنقدر گرسنگى بر او فشار مىآورد كه از همان مايعاتى كه « حميم » است ، باز اشتها پيدا مىكند ، مىخواهد ؛ اما وقتى كه مىخورد ، در گلويش مىماند و : « عَذَاباً أَلِيماً » .
پس بنا بر اين ، در مقابل حوادث ، در مقابل واجبات هم صبر مىخواهد كه انسان خودش را وادار كند به انجام دادن آن . و همچنين در برابر محرمات هم صبر