ايام حج است ، هشام ايستاده و اين قيامت ممثل را نظاره مىكند ، ناگاه مىبيند همه مردم كنار مىروند و امام سجاد عليه السلام با شكوه و عظمتى وصف ناشدنى از ميان راهى كه مردم براى او بازكردهاند مىگذرد و با صلابتى خاص به دور كعبه طواف مىكند .
عدهاى از اهل شام از هشام سؤال مىكنند : اين مرد كيست ؟ چه شكوه و جلالتى !
هشام كه از اين همه جبروت به خشم آمده با تكبر و تبختر اظهار مىدارد : او را نمىشناسم ! !
در اينجاست كه فرزدق - كه خود را وقف اسلام نموده - با تندى قصيدهاى را املا مىكند كه هشام و اطرافيان او را به تعجب وا مىدارد :
اى هشام ، اگر تو اين مرد را نمىشناسى ، من مىشناسم . او كسى است كه وقتى وارد حرم مىشود ، بيت الحرام او را مىشناسد ، و آن گاه كه وارد زمزم مىشود ، چاه زمزم سلامش مىكند . او كسى است كه وقتى پاى مباركش نزديك حجر مىرسد ، سنگفرش زمين مىخواهد پاى او را بگيرد و از فرط محبت نگه دارد .
( اگر تو او را نمىشناسى نشناس كه ) حرم او را مىشناسد و زمين و زمان به مقام و منزلتش معرفت دارد .
اين شعرى است كه در راه هدف از آن استفاده شده است ، هر چند حقوق او را قطع مىكنند ، به زندان مىرود ، اسير مىشود ، كتك مىخورد ، اما هدف خود را به انجام رسانيده ، حقى را احقاق و باطلى را ابطال مىنمايد .
بنا بر اين ، اعمال و كردار ما دو نوع است : يا اعمالى كه به عنوان هدف به انجام مىرسند و يا اعمالى كه وسيله هستند براى رسيدن به هدفى برتر و بالاتر .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٦١