با خود انديشيد . عجبا ! خداوند جان و مال مرا مىخرد و در عوض بهشت به من عطا مىكند ؟ بى تأمل گفت :
اتبعت ، قبلت ، اشتريت ؛
خداوندا ، تبعيت نمودم و طرف اين قرارداد واقع شدم .
آن گاه بيان داشت :
لا اقبله و لا استقبله ؛
خدايا نه اقاله مىكنم و درخواست فسخ اين معامله مىنمايم و نه اين كه اگر درخواست فسخى از طرف مقابل صورت پذيرد ، تن در مىدهم .
در باب مراحل حُب گفته مىشود كه حُب سه مرحله دارد :
1 . معرفت المحبوب ، 2 . حب المحبوب ، 3 . عشق المحبوب .
اول عرفان اللَّه است . عرفان النبى و عرفان الولى است :
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَك ؛
اول معرفت است . تا معرفت نباشد ، جذبه و ميل ايجاد نمىشود . پس از ايجاد محبت مىتوان آن را به كمال رسانيد تا به مرحله عشق برسد . در روايات ، واژه عشق قليل الاستعمال است ؛ يعنى خيلى كم به كار رفته است . علت آن نيز اين است كه عشق عموماً در محبتهاى دنيوى و مادّى از قبيل پول و جاه و هوى و هوس و . . . استعمال مىشود . از اين رو ، در روايات ، از عشّاق با عنوان « التامّين فى محبة اللَّه » ياد مىشود .
بدين جهت ، لغتنويسان عشق را « افراط محبت » معنا كردهاند .
به مجنون گفتند اين ليلى كيست كه تو چنين علاقهاى به او دارى ؟ و اين چه عشقى است كه تو را دلباخته او نموده است ؟ شعرى خواند عجيب و پرشور كه آدمى را متنبه مىسازد :
صغيرين نرعى البهم يا ليت إنّنا * إلى اليوم لم نكبر و لم تكبر البهم