تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
من و او در اوان كودكى بزها و برّه‌ها را در چراگاه مىچرانديم و به همراه يكديگر بيابانگردى مىكرديم . اما اى كاش نه من ، نه او و نه بره‌ها هيچيك بزرگ نمىشديم كه تا هنگام نفخ صور در كنار يكديگر باشيم . مىگويند مجنون بيچاره را كتك زدند و كشان كشان به سوى كعبه بردند تا از عشق دنيوى خويش توبه كند . به او گفتند دامان كعبه را بگير كه : استار الكعبة ظل اللَّه ؛ استار كعبه دامان حق است . اين پرده را بگير و بگوى : البيت بيتك و الضيف ضيفك ؛ خدايا خانه ، خانهء تو و ميهمان ، ميهمان توست . آن گاه با خضوع عرضه بدار : اللهم ! اخرج حب ليلى من قلبى ؛ خداوندا ، حب و دوستى ليلى را از قلب و جان من بيرون بياور . او نگاهى كرد ، آهى كشيد و گفت : اللهم زد فى قلبى حب ليلى ؛ خداوند محبت ليلى را در قلب من افزون فرما . چرا ما به محبت‌هاى خود جهت نمىدهيم و آن را مختص خدا و اولياى او نمىنماييم ؟ نزد مرحوم شيخ ابو القاسم قمى ، صاحب كتاب قوانين - اين مرد جليل القدر كه داراى مقام كشف و كرامت بود - شعرى از شيخ بهايى - رحمه اللَّه - خواندند . ايشان غش كرد و بيهوش شد . شعر خطاب به حضرت حجت - صلوات اللَّه و سلامه عليه - است :
عشاق جمالك احترقوا * فى بحر صفاتك قد غرقوا
عشّاق جمال تو مىسوزند و در درياى لا يتناهى صفات تو غرق مىشوند . « وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ » ؛ خداوند ايمان را محبوب شما و زينت قلوبتان قرار داد .