تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
بندگان خالص خدا حكايت مىكند : « يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْساً لَا لَغْوٌ فِيهَا وَ لَا تَأْثِيمٌ * وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ » ؛ براى بهشتيان از انواع و اقسام خوراكىها و نوشيدنىها مهيا مىكنند . اما آنان با يكديگر نزاع مىكنند كه شما بفرماييد و آن ديگرى هم مىگويد شما ميل كنيد . من از همه اساتيد محترم خواهش مىكنم به فرزندان خود با عطوفت دينى نگاه كنند و نقايص آنان را بر طرف سازند و روح آنان را تكامل بخشند . استادى داشتم - خداوند او را رحمت كند - قبل از درس و يا بعد از درس ، هر گاه كه من وقت داشتم ، حاضر بود بنشيند و مرا موعظه كند و من رهين منن اويم ؛ گرچه عدم هستم و شبه الوجودم . آن كس كه در تحت تربيت يك انسان كامل قرار بگيرد ، انسان مىشود . لقمان به فرزندش مىگويد : يَا بُنَيَّ جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتَيْك ؛ نيكان را پيدا كن و در برابر آنان زانو بزن [ و از محضرشان درس كمال و انسانيت بياموز ] . عده ديگرى از انسان‌ها متعلم بر طريق حق و نجات هستند و بقيه كسانى هستند كه حضرت امير عليه السلام آنان را به همج الرعاع تشبيه كرده است . همج ، مگس‌هاى بسيار ريزى هستند كه در تابستان‌هاى خشك صحرا حيواناتى را مىيابند و دور سر آنان مىگردند . حضرت على انسان‌هايى را كه نه عالم‌اند و نه متعلم بر طريق نجات ، همچون حيوانات بىشعورى مىداند كه در زندگى جز مزاحمت براى ديگران كارى ندارند . در تاريخ ديدم كه ابراهيم خليل الرحمن انبوه گوسفندان خويش را كه در صحرا مشغول گشت و گذار و چرا بودند ، تماشا مىكرد . ناگهان صدايى به گوشش رسيد كه بسيار زيبا و دل انگيز بود . توجه حضرت ابراهيم بدين صدا معطوف شد كه