هستى بازار معاملهاى است كه در يك سوى آن انسان است ، با همه نقايص و كمبودها و در سوى ديگر خداست كه منبع همه كمالات است .
دقت كنيد يك عرب بيابانى آن چنان با خداى خويش معامله مىكند كه انسان انگشت تحير به دندان مىگزد . او از نزديك مسجد النبى مىگذشت ، صدايى شنيد بسيار جاذب و دلكش . صدا از كسى نبود جز رسول مكرم اسلام . عرب صحرايى گوش داد ، شنيد رسول اكرم جملهاى را زمزمه مىكند :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ » ؛
يعنى خدوند اموال و انفس مؤمنين را در مقابل بهشت خريدارى مىنمايد ؛ همان كسانى كه در راه خدا مقاتله مىنمايند ، مىكشند و كشته مىشوند . . .
خريدار و مشترى : خداوند .
فروشنده : انسان .
متاع و جنس فروخته شده : جسم و بدن خاكى .
ثمن و قيمت : بهشت جاودان و خلود در جوار رحمت حق و انبيا و اوليا .
آن عرب بيابانى قدرى فكر كرد . عاقبت ديد بد معاملهاى نيست . خريدار كسى است كه تخلف در ذات او راه ندارد . متاع نيز پيكرى است همچون قفس كه بايد بالاخره روزى شكسته شود و طاير سرگشته جان آزاد شود و پر بگيرد . چه بهتر كه در اين راه باشد و چه شيرينتر كه در اين زمان ديدند عرب بيابانى فرياد برآورد :
الهى ! سبحانك سبحانك قبلت هذه المعاملة ؛
بارالها ، اين معامله را پذيرفتم و حلاوت و شيرينى آن را در ژرفناى جانم احساس كردم .
مىبينيد يك آيه مىتواند انسانى را زنده كند و مسير زندگى او را تغيير دهد . روح انسان با تزكيه لطيف مىشود و معارف در اعماق آن رسوخ مىكند .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٦٥