فاسأل بدراً و اسأل أحداً * وسل الأحزاب وسل خيبر
مَن دبّر فيها الأمر و من * أردى الأبطال و من دمّر
من هدّ حصون الشرك و من * شاد الاسلام و من عمّر « 1 »
من قدّمه طه و على * أهل الايمان له أمر
قاسوك أبا حسن بسوا * ك وهل بالطود يقاس الذر ؟
أنّى ساووك به من ناوو * ك و هل ساووا نعلى قنبر ؟
من غيرك يدعى للحر * ب و للمحراب و للمنبر ؟
أفعال الخير إذا انتشرت * فى الناس فأنت لها مصدر
و إذا ذكر المعروف فما * لسواك به شيء يذكر
أحييت الدين بأبيض قد * أو دعت به الموت الأحمر
قطباً للحرب يدير الضر * ب و يجلو الكرب بيوم الكرّ « 2 »
فاصدع بالأمر فناصر * ك البتار و شانئك الأبتر
لو لم تؤمر بالصبر و كظم الغيظ * و ليتك لم تؤمر
ما آل الأمر إلى التحكيم و * زائل موقفه الاشتر
هامش
( 1 ) . يا كند منع من ز مائدهاى كه بود بهر قانع و معتر ؟
اى كه منكر شوى به آياتى كه بُده بوالحسن عليه السلام بر آن مظهر !
گر ندانى تو وقعهء ايام كه شوى منكر ابى شُبّر ؟ !
كن سؤال از قتال بدر و احد جنگ احزاب و غزوهء خيبر
كه به خاك هلاك افكندى همه نام آوران صاحب فَرّ ؟
كه گشودى حصون شرك و به پا داشت اسلام را همى پيكر ؟
( 2 ) . داشت كه را مقدّم و گفت : اوست بر جمله مؤمنين رهبر ؟
غير تو با تو همطراز كنند ! چه قياس است كوه را با ذر ؟ !
دشمنانت كجا مساوى تو ؟ ! كه نباشند كفشك قنبر
كه به غير از تو مرد جنگ بُوَد ؟ گه به محراب و گاه بر منبر ؟
هر چه خير است در ميان كسان تو بر آن خير بودهاى مصدر
چون كه ياد آورند از خيرات بهرهء تو ز ديگران برتر
كرده احياى دين حق با تيغ كه از آن مىچكد دم احمر
ضربهاش قاطع است اندر جنگ غم ز دل بر كند بيوم الكر