تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
و كفّ ماء بارد * تشربه في ساقيه و غرفة ضيّقه * نفسك فيها خالية و مسجد بمعزل * عن الورى في ناحية تتلوا بها صحيفة * مستدثراً ببارية خير من التيجان في * قصر و دار عاليه يا حسنها موعظة * فأين أذن واعية « 1 »
شعر سرودهء عالم مجاهد ، شهيد شيخ فضل اللَّه نورى هنگامى كه او را به سوى چوبهء دار مىبردند :
با مسجد و منبر نشود دعوى توحيد * منزلگه مردان موحّدْ سر دار است
شعر
پندم اگر بشنوى اى اهل دل * در همه دفتر به از اين پند نيست جز به خردمند مفرما عمل * گر چه عمل كار خردمند نيست
شعر
همى آيد از حق ندا متصل * تجوّع ترانى تجرّد تصل
شعر
به خاك پاى تو گفتم كه تا تو دوست گرفتم * ز دوستان مجازى ، چو دشمنان برميدم
( سعدى )
هامش
( 1 ) . تكهء نانى خشك كه در گوشه‌اى بخورى ، و كف دستى آب خنك كه از نهر بنوشى ، و اتاقكى كوچك و تنگ كه در آن تك و تنها باشى ، و مسجدى در ناحيه‌اى به دور از عالم و آدم ، كه در آن قرآن بخوانى ، نشسته بر حصيرى كهنه ، بهتر از تاج و طلا ، در قصر و سرايى عالى است . چه اندرز نيكويى ! امّا كو گوش شنوا ؟ !