به دوران دو كس را اگر ديدمى * به گردِ سر هر دو گرديدمى
275
مرا عقلى اگر مىبود ، كى اين كار مىكردم * چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى ؟
272
به گيسويت كه از سويت به ديگر سو نتابم رخ * گرم صد بار چون گيسو بگرد سر بگردانى
62
تا كى ز علايق جسمانى * در چاه طبيعت خود مانى
94
جوانى كه پيوسته عاشق نباشد * دريغ است ازو روزگار جوانى
152
چو رسى به كوه سينا ار نى نگفته بگذر * كه نيرزد اين تمنّا به جواب لنترانى
166
چو رسى به طور سينا ار نى بگو و مگذر * كه جواب دوست نيكو است چه ترى كن چه ترانى
166
چه خبر دارد از حقيقت عشق * پاىبند هواى نفسانى ؟
152
حكيمى مرا گفت كاين چرخ و انجم * بُوَد جسم گردندهء باستانى
255
زليخا مُرد از اين حسرت كه يوسف گشت زندانى * چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى
90
نمىبايد از اوّل داد دل بر طفل نادانى * چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى
273
هر لحظه كه بىتو مىرود عمر * مرگى است به شكل زندگانى
151
لفّ و نشر مرتب آن را دان * كه دو لفظ آورند و دو معنى
86
دل از تو بر نگيرم و مهر از تو نگسلم * صد بارم ار برانى و از در جدا كنى
284