السهو ، و كلّ ما ينفر عنه الناس من دنائة الآباء ، و عهر الامّهات ، و الفظاظة ، و الغلظة ، و الأُبنة ، و شبهها و الأكل على الطريق و شبهه .
و قال بعض مخالفينا : إنّ الأنبياء و الرسل وسائط بين اللَّه و خلقه و يبلّغونهم أوامره و نواهيه و يعرفونهم بما لم يعلموه من أمره و خلقه و جلاله و سلطانه و جبروته و ملكوته .
فظواهرهم و أجسادهم متّصفة بأوصاف البشر ، طارئ عليها ما يطرء على البشر من الأعراض و الأمراض ، و الموت و الفنا ، و نعوت الإنسانية ، و أرواحهم و بواطنهم متّصفة بأعلى من أوصاف البشر ، متعلّقه بالملأ الأعلى ، متشبّهة بصفات الملائكة سليمة من التغيّر و الآفات ، و لا يلحقها غالباً عجز البشرية ، و لا ضعف الإنسانيه ، إذ لو كانت بواطنهم خالصة للبشرية كظواهرهم ، لمّا أطاقوا الأخذ عن الملائكه و رؤيتهم و مخاطبتهم ، كما لا يطيقه غيرهم من البشر ، و لو كان أجسامهم و ظواهرهم متسمة بنعوت الملائكة و بخلاف صفات البشر ، لمّا أطاق البشر و من أرسلوا إليه مخاطبتهم كما تقدّم من قول اللَّه تعالى .
فجعلوا من جهة الأجسام و الظواهر مع البشر ، و من جهة الأرواح و البواطن مع الملائكة ، كما قال صلى الله عليه و آله : تنام عيناي و لا ينام قلبي .
« 1 »
هامش
( 1 ) . علامه مجلسى مىگويد : احاديث بسيار دلالت دارد پيامبران و جانشينان آنان در گرفتارى به بلاهاى بزرگ ، مانند ديگراناند ، بلكه در گرفتارى ، پيش قدم و سزاوارتر از بقيهاند [ هر كه در اين بزم مقربتر است ، جام بلا بيشترش مىدهند ] و اين براى چند برابر كردن پاداش و اجر آنان ، بالا بردن درجه و مقامشان و پا بر جا كردن امورشان است . نيز از آن رو كه بشراند ، اگر بلاهايى كه به آدميان مىرسد ، بدانان نرسد ، به خاطر كارهاى خارق العادهاى كه مىكنند ، دربارهشان سخنى خواهند گفت كه مسيحيان در مورد پيامبرشان گفتند ( و آنان را آدمى نمىپندارند ) ؛ بلكه بايد گفت : بلا براى آنان هديه و پيشكش است ! تا درجاتشان عالى گردد .
اگر بلا نبود ، به درجات و مقامات عالى نمىرسيدند ؛ چنان كه به برخى درجات نمىتوان رسيد ، مگر با شهادت در راه خدا ، چنان كه سيدالشهدا پيامبر را در خواب ديد و به دو فرمود : اى حسين ! براى تو در بهشت مقام و درجهاى است كه بدان جز با شهادت نمىرسى .
اما بلايايى كه مردمان از آنها متنفرند ، استثناست [ و معصومان بدان امتحان نمىشوند ] مانند ديوانگى ، جذام و پيسى . محقق طوسى در مورد ويژگىهايى كه هر پيامبر بايد داشته باشد ، گفته : « از جمله عصمت است ، نيز عقل كامل ، ذكاوت ، هوشيارى ، قوّت انديشه ، اشتباه نكردن ، همچنين پاكى از هر ويژگى كه مردمان متنفرند ، مانند پست بودن پدران و مادران ، سنگدلى ، تندخويى ، ابنه بودن و مانند آن يا خوردن ميان راه و امثال آن » .
مخالفان نظر ما گفتهاند : پيامبران و رسولان واسطهء بين خدا و خلقاند . اوامر و نواهى خدا را بدانان ابلاغ كرده ، آنچه را نمىدانند ( مانند امور الهى ، راز خلقت ، بزرگى و چيرگى و قدرت و ملكوت خدا ) بدانان ياد مىدهند . پس ظاهر و بدنشان متصف به اوصاف بشر است . آنچه بر آدمى عارض مىشود ( مانند پديدهها و بيمارىها ، مرگ و فنا و صفات انسانى ) براى معصومان نيز رخ مىدهد . روح و باطن آنان متصف به بهترين اوصاف بشر است ؛ امّا متعلق به عالَم و الا و مشابه صفات فرشتگان ، به دور از دگرگونى و آفات .
غالباً عجز و ناتوانى بشر ، نيز ضعف انسانى آنها را گرفتار نمىكند ؛ زيرا اگر باطنشان مانند ظاهرشان صد در صد بشر گونه بود ، نمىتوانستند از فرشتگان وحى گيرند و آنها را ببينند و همسخن بشوند ؛ چنان كه غير پيامبران و رسولان نمىتوانند وحى دريافت دارند . امّا اگر بدن و ظاهرشان مانند فرشتگان بود و صفات اينان را داشت و بر خلاف صفات بشر بود ، آدميان و كسانى كه مورد خطاب پيامبران بودند ، نمىتوانستند با آنان رو در رو و همسخن بشوند ( چنان كه خدا مىفرمايد و پيشتر گفتيم ) از اين رو پيامبران و رسولان از لحاظ جسم و ظاهر مانند بشراند ؛ امّا از جهت روح و باطن همچون فرشتگانند ؛ چنان كه پيغمبر فرمود : چشمانم مىخوابد ؛ ولى دلم نمىخوابد ( بحار الأنوار ، ج 64 ، ص 250 ) .