شعر
در حديث آمده است كز دل دوست * به دل دوست ، رهگذر باشد
شعر
من آزارِ مورى نكردم به عمر * ولى مور ، من را بس آزار كرد
بسا وقت بر پيكرم نيش زد * از اين زندگانيم بيزار كرد
به بيدارى از چشم منْ خواب بُرد * ز خواب خوشم گاه ، بيدار كرد
تن نازك كودكم را گزيد * ببين تا به كودك چه رفتار كرد
بسا دانه از خرمنِ من رُبود * به سوراخِ خود بُرد و انبار كرد
به ظرف عسل ، رفت و بس خورد و مُرد * توجّه نه بر شهد و مقدار كرد
به شيرينى و ميوه ، بسيار رُفت * نه يك دفعه ، اين كار ، صد بار كرد
به هر جاى كاشانهام نَقْب زد * به هر سوى ، سوراخ ديوار كرد
به ظرف غذايم بسى حمله بُرد * همه ضايعم شام و ناهار كرد
از او تنگتر ، چشمِ مخلوق نيست * كه چشممِ ورا ديد و ديدار كرد