شعر
سرودهء فريد الدين عطّار نيشابورى ، اشعارى است حكيمانه ، در مذمّت و نكوهش دنيا ، يعنى هر مال و اعمال و اخلاق و عقايدى كه بازدهِ كمالات انسانى و پاداشهاى اخروى نداشته باشد .
اشتر العزّ بما بي * ع فما العزّ بغال
بالقصار الصفر إن شئ * ت أو السمر الطوال
ليس بالمغبون عقلًا * من شرى عزا بمال
إنّما يدخّر المال * لحاجات الرجال
و الفتى من جعل الأم * وال أثمان المعال « 1 »
شعر
أتمّ الناس أعرفهم بنقصه * و أقمعهم لشهوته و حرصه « 2 »
شعر
در هر حركتِ رو به كمال مادى يا معنوى ، فشارها و سختىهاى تكوينى ، سبب
هامش
- افتخار مىكند . هر جمعه نظر رحمت به آنان مىكند و به فرشتگان دستور مىدهد برايشان طلب آمرزش كنند . با آنها مهربان باش و به وجودشان بسنده كن كه خدا از بين آفريدگان ، آنان را به علم خود براى ما برگزيده ، از سرشت ما آفريده است .
مردمان در گمراهى غرق و در هوى و هوسى سرگشتهاند . حجّت الهى را نمىبينند ؛ امّا شيعيانت در راه حق ، ثابت و پا برجايند . آنان چراغ شب تارند ( الأمالي ( الشيخ الصدوق ) ، ص 655 ) .
حديث طولانى است . در بحار الأنوار از كتاب بشارة المصطفى نقل شده ، مقدارى از آن را آورديم .
( 1 ) . به هر چه و هر مقدار بفروشند ، عزت و سربلندى بخر ، كه هر بهايى بدهى ، گران نيست . چه با سكههاى زرد ( طلايى ) كوچك اگر بخواهى يا با شمشهاى بزرگ گندمگون . به حكم عقل ، مجنون نگشته آن كه مال دهد ؛ امّا عزت و سربلندى كسب كند . مال براى نيازهاى آدمى ذخيره و پس انداز مىگردد و جوانمرد كسى است كه اموال را بهاى كسب سربلندى قرار دهد ( معجم رجال الحديث ، ج 17 ، ص 25 ) .
( 2 ) . خردمندترين و كاملترين مردمان كسى است كه كاستى و عيبش را بهتر بداند و شهوت و طمعش را ريشه كن كند .