تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
شعر
به روزگار جوانى ، بيازمايى كسان * ببين فرشته خصال‌اند يا كه ديو و ددند براى خويش رفيقى شفيقْ گلچين كن * ز مردمى كه هنرپيشه‌اند و باخردند
( افسر ) شعر
آن شنيدم كه رادمرد بزرگ * پايهء مردمى چنين بنهاد كه نه از كس فريب بايد خورد * و نه كسى را فريب بايد داد
( افسر ) شعر
صبا مكن به حريفان زيردست آزار * بگو كه كاركنان فلك ، زبردستند
( آذر بيگدلى ) شعر
اين بيت را كه از اثر طبع ديگرى است * بر قبرشان نثار چو عقد گهر كند : ديدى كه خون ناحقِ پروانه ، شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند ؟
( ملك الشعراى بهار ) شعر
خير ، پنهان كن اگر دارى طمع اجرى به حشر * دانه چون در خاك پنهان ، كشت حاصل مىشود
( مقيمى ) شعر
مكن به چشم حقارت نظر به درويشان * كه بىنياز جهان‌اند اگر تهى دست‌اند
( هاتف اصفهانى )