تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نوشتارهاى فقهى (فارسى) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
الأرض كلّها لنا » . « 1 » امام باقر عليه السلام فرمود : « در كتاب على عليه السلام چنين يافتيم : همهء زمين ، ملك اللَّه است ؛ به هر كس خواهد ، واگذار مىكند و عاقبت و پيامد ، متّقيان را است » . سپس فرمود : « من و خاندان من هستند آن‌هايىكه اللَّه زمين را بدان‌ها داده ؛ مراد از متّقين ماييم . و اللَّه ، كرهء زمين ، از آنِ ما است » . 6 . روايت عمر بن يزيد از حضرت صادق عليه السلام دربارهء زمين‌هاى احيا شده : « فإذا ظهر القائم ، فليوطّن نفسه على أن تؤخذ منه » ؛ « 2 » هنگامىكه امام قائم ظهور نمايد ، احياكننده ، خود را آماده كند كه از او گرفته شود . تبصرهء 1 اگر گفته شود : شكّى نيست در اين‌كه آنچه مردم روى زمين در حيازت و تصرّف دارند ، از اموال منقول و غيرمنقول ، ملك خود آن‌ها است ، حتّى اموال و اجناسى كه در دست كفّار است ؛ پس چگونه مىتوان گفت كه همهء زمين و آنچه در آن است ملك امام است ؟ ! زيرا لازم مىآيد مثلًا يك درخت ، يا يك قطعه زمين ، هم ملك امام باشد و هم ملك صاحب و متصرّف فعلى آن ؛ و اين مطلب ، غيرصحيح است ؛ چه آن كه گفته شده : اجتماع دو مالك يا مالك‌هاى زياد بر يك مملوك ، ممتنع است . جواب آن كه : ملكيّت در لغت ، به معناى تسلّط و قدرت بر تصرّف و قلب و انقلاب است ؛ و هيچ مانعى ندارد اين معنا دربارهء دو نفر نسبت به يك شىء و تحقّق پذيرد ، چنانچه در مسئلهء ملكيّت عبد و مولا ، راجع به مالى كه عبد تحصيل كرده و همچنين در مالكيّت دو شريك در اجزاى ملك مشاع ، گرچه تصرّف هر يك ، توقّف به اجازهء ديگرى داشته باشد ، چنين است . و خلاصه آن كه : آنچه در دست مردم و ملك
هامش
( 1 ) . تهذيب الأحكام ، ج 7 ، ص 152 ، ح 674 ؛ وسائل الشيعه ، ج 25 ، ص 414 ، ح 32246 . ( 2 ) . تهذيب الأحكام ، ج 4 ، ص 145 ، ح 404 ؛ وسائل الشيعه ، ج 9 ، ص 549 ، ح 12687 .