و صاحب صحاح مىگويد : « محلّ ركوز و دوام هر شىء ، معدن آن است » . « 1 » و البتّه مقتضاى قواعد صرفى نيز اين بيان است ؛ زيرا « عدن » به معناى اقامت و دوام است . پس كلمهء معدن ، به معناى جا و محلّ اقامت [ است ] ؛ چون معدنيّات در آن محلّها به طبع الحال ثابت و باقى است و يا مردم پيوسته در آنجا به جهت استخراج آن ، اقامت دارند .
لكن فقها ، معدن را به معناى خود معدنيّات و اجناسى كه از « كان » استخراج مىشود گرفتهاند ؛ مثلًا در مسالك مىفرمايد :
معدن ، عبارت از اجناس و اعيانِ واجد خصوصيّات و حائز منافع خاصّى است كه از زمين استخراج مىشود ، مانند نمك و غيره . « 2 »
و شهيد رحمه الله در شرح لمعه مىفرمايد :
معدن ، اجناسى است كه از زمين استخراج مىشود [ و ] تكوّن آنها از خود زمين بوده و سپس حائز جهات انتفاعى شده است . « 3 »
گفته مىشود : علّت تغيير اصطلاح ، آن [ است ] كه نظر فقها ، يافتن موضوع حكم شرعى است ، كه حدود آن را تعيين كرده ، به شرح احكام آن بپردازند . و آنچه موضوع حكم است ، اعيان استخراجى است و نه جايگاه اعيان . و به عبارت ديگر ، لغوى ، سخن از « محل » مىگويد ؛ و فقها ، سخن از « حال » ؛ و هر يك در بيان مفهوم ، دنبال غرض خويش است . و عبارت امام عليه السلام در صحيحهء زراره [ كه ] :
« كُلُّ « 4 » ما كانَ ركازاً ،
ففيه الخمس »
آنچه خداوند در زمينْ ايجاد و دفن كرده ، خمس دارد ، مؤيّد قول فقها است .
مسئلهء 2 . در حكم وجوبِ تخميس ، فرقى نيست بين آنكه معدنِ استخراجى ، در
هامش
( 1 ) . الصحاح ، ج 6 ، ص 2162 ( عدن ) .
( 2 ) . مسالك الأفهام ، ج 1 ، ص 460 .
( 3 ) . شرح اللمعه ، ج 2 ، ص 66 .
( 4 ) . تهذيب الأحكام ، ج 4 ، ص 122 ، ح 347 ؛ وسائل الشيعة ، ج 9 ، ص 492 ، ح 12563 .