پس تقليد كردن عوام از فقيه ، به واسطهء امر خود امام عليه السلام است ، نه آن كه ملّت و جمعيّت ، او را نصب كرده ، منصبى به او داده باشند .
و ثانياً ، حضرت مىفرمايد :
« ايّاك أن تنصب رجلًا دون الحجّة » ؛
« 1 » مراد از « حجّة » كسى است كه شرعاً قول او نافذ باشد ؛ چه امام مفترض الطاعه باشد ، يا كسى كه به امر امام ، چنين مقامى را دارا شود . بنابراين ، مجتهد نيز حجّت است ؛ لكن امام ، حجّت است از طرف خداوند ؛ و مجتهد ، حجّت است از طرف امام عليه السلام ؛ چنانچه در مكاتبهء حميرى ، حضرت ولىّ عصر ( عج ) مىفرمايد :
« و أمّا الحَوادث الواقعة ، فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا ؛ فإنّهم حجّتي عليكم ، و أنا حجّة اللَّه عليهم » ؛
« 2 » در وقايع و پيشآمدها ، به اشخاصى كه احاديث و علوم ما را فرا گرفته ، به ديگران مىرسانند ، مراجعه نماييد ؛ زيرا آنها از ناحيهء من حجّتاند و من حجّت پروردگارم .
پس مراد از خبر
« إيّاك أن تنصب »
اين است [ كه ] : غير از امام و منصوب او نبايد كسى به عنوان حجّت ، اختيار شود ؛ بنابراين ، مقلّد به حجّت منصوبِ امام رجوع مىكند ، نه آن كه خود حجّتى را نصب مىكند .
و ثالثاً ، از خود روايت مزبور استفاده مىشود كه مرجع بودن به طورى كه مردم به او رجوع كنند ، مطلبى است ؛ و كسى را حجّت قرار دادن ، مطلبى ديگر ؛ اوّلى جايز و دومى حرام است . زيرا راوى عرض مىكند : همهء ماها دوست داريم كه مردم به سوى ما بيايند و از ما اخذ علم كنند ؛
« و يقصد ، و يؤخذ عنه » ،
حضرت مىفرمايد : « من اين كار را مذمّت نمىكنم ، بلكه توبيخ من متوجّه است به نصب كردن كسى » .
پس لابد مراد از نصب كسى ، غير مسئلهء تقليد و اخذ علم بايد باشد ؛ و ناچار ، نهى حضرت ، متوجّه است به آنان كه در مقابل ائمّهء هُدا عليهم السلام - كه به نصّ پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 2 ، ص 298 ، ح 5 ؛ وسائل الشيعة ، ج 27 ، ص 126 ، ح 33387 .
( 2 ) . كمال الدين ، ص 484 ، ح 4 ؛ وسائل الشيعة ، ج 27 ، ص 140 ، ح 33424 .