تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الجنان ومصباح الجنان — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
همراهان آن‌حضرت ، همگى به‌دعاى آن حضرت گوش داده و به‌آمين گفتن اكتفا كردند ؛ پس با آن حضرت ، صداهايشان به گريستن بلند شد ، تا آفتاب غروب كرد و آماده گشته به سوى مشعرالحرام روان شدند . تا اين‌جا ، « 1 » مطابق روايت مرحوم كفعمى و مجلسى بود ؛ اما مرحوم سيد بن طاووس ، در كتاب اقبال الاعمال خود ، پس از آن ، قسمت زير را نيز نقل نموده است : إِلهي أَنَا الْفَقيرُ في غِنايَ فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقيراً في فَقْري ، خداى من ، من در حال توانگرى باز فقيرم ، تا چه رسد به هنگام فقر و نادارى ، إِلهي أَنَا الْجاهِلُ في عِلْمي فَكَيْفَ لا أَكُون‌ُجَهُولًا في جَهْلي ، خداى من ، من در حال دانايى باز نادانم تا چه رسد به هنگام جهل و نادانى . إِلهي إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوآءِ مَقاديرِكَ مَنَعا عِبادَكَ خداى من ، پى در پى آمدن تدبيرهاى تو و سرعت تحوّل تقديرهاى تو بندگان الْعارِفينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلى عَطآءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ في بَلاءٍ ، عارفت را از اطمينان به عطايت و يأس از تو هنگام بلا باز مىدارد . إِلهي مِنّي ما يَليقُ بِلُؤُمي وَ مِنْكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ ، إِلهي خداى من ، از من چيزى سر مىزند كه مناسب فرومايگىمن است‌و از توآن سزد كه شايستهء بزرگوارى توست . خداى من ، وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَ الرَّأْفَةِ لي قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفي ، تو خود رابه لطف و رحمت با من توصيف‌كردى پيش از آنكه وجود ضعيفم را بيافرينى ، أَفْتَمْنَعُني مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفي ، إِلهي إِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ آيا اكنون اين وجودناتوان را از آن لطف‌و رحمت باز مىدارى ؟ خداى من ، اگر نيكىها از من پديد آيد ،
هامش
( 1 ) . اقبال ، صفحه 348 .