تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مبسوط — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
وممكن است اطلاق اختصام به واسطه رد وبدل شدن كلماتي است بين خداوند وشيطان « 1 » كه شبيه نزاع وجدال لفظي بوده كه بعداً تفصيل خواهيم داد . سؤال 2 : آيا مراد از بشر در جمله « انّى خالِقٌ بَشَراً » شخص است يا نوع ومراد از تسويهء أو چيست ؟ پاسخ : كلمه بشر در اين مورد قابل حمل بر دو معنى است وهر معنى مسلك ومذهبي را درباره خلقت انسان تأييد مىكند . توضيح اين سخن آن‌كه در كيفيت آفرينش بنى نوع انساني وحيوانات ديگر برخى برآنند كه نخستين موجود خلق شده از طايفهء انسان آدم وحوا است كه خداوند مجسمه هر دو را از گل بساخت وپس از خشكيدن از روح خويش بر آن‌ها بدميد وهر دو را دفعتاً به نحو اعجاز زنده فرمود واز ازدواج آن دو انسان ، وتوالد وتناسلشان ، تكثير ونسل حاصل آمد . اين قول مذهب قدما وهمه يا اكثريت علماى مذهب است وبه نام « فيكسيسم » ناميده مىشود . بنا بر اين مراد از كلمه بشر فرد است ومراد از فرد هم حضرت آدم . عده‌اى ديگر گفته‌اند كه سلسلهء همهء أنواع حيوانات موجود وآنچه از أنواع آن‌ها منقرض شده كه انسان نيز شاخه‌اى از اين شجره وفرعى از اين أصل است ، وهمه قبيلهء عظيم جنبندگان ، بنى أعمام وبنى أخوال يكديگراند كه رفته رفته به يك أصل منتهى مىشوند واين انشعابات بىنهايت به يك موجود زندهء تك سلولى مىرسد . وعلت تكثر وانشعاب ، تغير ودگرگونى بوده كه در أنواع متسلسل به علل مختلفي پديد مىآمد وبه مرور زمان نوعي به نوعي ديگر متبدل شده در هر تبدلى مرحله‌اى از تكامل تحقق مىيافت ، تا آن‌كه در اين بين نوعي از أنواع به شكل انسان درافتاد ومرحلهء نهايى تكامل جانداران از نظر قالب وكالبد انجام گرفت وزمان ممتدى نيز بر حيات اين نوع گذشت تا آنگاه كه فردى از ميانشان به منصب خلافت الهى برگزيده شد وآن فرد حضرت آدم بود ، وچون باقي افراد خانوادهء بشرى به علت بىبهره بودنشان از خرد ويا به عللى مشابه آن ، منقرض شدند ، در نتيجة آنچه باقي ماند از
هامش
( 1 ) . الكشاف ، ج 4 ، ص 104 .