برمىآيد كه خداوند قبل از آنكه شروع به خلق نوع انساني فرمايد ، فرشتگان را از خلقت آنها مطلع كرد ، وگوشزد نمود كه موجودى به نام بشر خواهم آفريد وچون خلقت آن به مرتبه كمال رسيد ، همه شماها بايد در مقابلش خضوع كنيد . اين معنى همان است كه در آيهء 71 و 72 از اين سوره بيان شده است .
ودر اين مقام چون فرشتگان از حال اين موجود موعود وخصوصيات روانى ونفساني واثرات وجودي آن باخبر نبودند چيزى در مقابل اخبار وپيشنهاد خدا اظهار نداشتند . خداوند پس از اخبار مزبور مشيت خويش را تحقق بخشيد وبشر را روى كرهء زمين به وجود آورد وظاهراً مدتي هم گذشت كه فرشتگان از أوضاع وأحوال اين موجود اطلاع يافتند واز گفتار وكردار وى باخبر شدند ، ومستبعد نيست كه پس از اين اطلاع در مغزشان اين مطلب خلجان مىكرد كه آيا آن موجودى كه بايد گروه فرشتگان در برابرش به سجده افتند اينانند ؟ واگر اينها باشند ، چگونه ما بايد در مقابلشان خاضع شويم ؟ البتة تصور هر امرى مستلزم اعتراض ورد آن نيست ؛ بلكه گاهى به عنوان تعجب است چنانكه فرشتگان داشتند « 1 » ، وگاهى به عنوان اعتراض واستكبار چنانكه إبليس داشت . « 2 » به هرحال در اين بين بود كه خداوند مطلب زير را پيشنهاد كرد كه من تصميم دارم در روى زمين جانشينى قرار دهم ، ومن حتماً انجام دهندهء اين عملم .
فرشتگان دريافتند كه ناگزير كانديداى خلافت از همان موجودى است كه چندى پيش آفريده شده ودر سطح زمين مشغول ادامه حياتند ؛ چه آنكه غير آنان روى كرهء زمين ساكنى نبود .
وچون از حدود عملكرد وروش آنها تا حدى مطلع بودند ، عرضه داشتند آنها بدين جهت كه ايجاد فساد كرده ، خونها ريختهاند قابل خلافت إلهية نيستند .
خداوند اين ايراد را با به وجود آوردن يك صحنه امتحان وآزمايشى جواب داد ،
و
هامش
( 1 ) . التبيان في تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 133 ؛ جامع البيان في تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 165 .
( 2 ) . مجمع البيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 758 .