كلام تا اينجا در بيان موضوع كفر بود ودر آيهء مورد سخن ، دو صفت براي كفار ذكر شده است .
فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ .
عزت در لغت ، به معنى « تكبر ورزيدن » « 1 » و « خاضع ورام نشدن » « 2 » است . وشقاق ، « مخالفت كردن » و « در طرف مقابل واقع شدن » و « تحزّب يافتن » در برابر حزب ديگر است . « 3 » اين دو صفت در آية گرچه به عنوان مذمت وتقبيح مذكور شده ، ولى ذاتاً وبدون ملاحظه قيد ومتعلق ، مذموم وقبيح نيستند ؛ « 4 » چه آنكه خود مسلمين هم در مقابل دشمنانشان اظهار تكبر داشتند ورام وخاضع نبودند ومخالفت وتحزب داشتند ، چنانكه در توصيف مؤمنان مىفرمايد :
فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرينَ . « 5 » به زودى خداوند ، در اين جهان ملتى را به وجود خواهد آورد كه آنان خدا را وخدا آنان را دوست دارد ؛ آنها در برابر مؤمنان خاضع ورام ، ودر مقابل كفار سرسخت وغيرقابل انعطاف وپيروزند .
وحقيقت مطلب اينكه برخى از صفتها وغالب كردارها با قطع نظر وعدم لحاظ متعلق ، عريان وبىرنگ وغيرقابل حكم است ؛ نه به حسن آن مىتوان حكم كرد ونه به قبحش ؛ مثل رحم وعطوفت ومثل زدن وكشتن وخوردن وآشاميدن كه تا متعلق روشن نشود ، لباس حسن وقبح نمىپوشد ومحكوم به نيك وبد نمىشود .
بنا بر اين ، عزت ورام نشدن را اگر در برابر خدا وپيامبر وقانون صحيح ملحوظ داريم ، زشت وقابل نكوهش واگر در برابر شيطان وطاغوت وبرنامه فاسد وباطل محسوب كنيم ، بسيار زيبا وقابل ستايش مىشود وچون در مورد آية ، كفار در مقابل
هامش
( 1 ) . المصباح المنير ، ص 407 ( عزّ ) .
( 2 ) . لسان العرب ، ج 5 ، ص 374 ( عزّز ) .
( 3 ) . معجم مقاييس اللغة ، ج 3 ، ص 170 ؛ المصباح المنير ، ص 319 ( شقق ) .
( 4 ) . المفردات في غريب القرآن ، ص 563 ( عزّ ) .
( 5 ) . سورهء مائده ، آيهء 54 .