اگر درياها همه مركب وهفت درياى ديگر به آن اضافه گردد ودرختان روى زمين مبدّل به قلم شوند ، تمام آنها تمام شوند ، ولى كلمات اللّه ، پايان نگيرد .
وسپس قرآن در آية ديگر ، از قدرت نامحدود الهى ياد نموده وفرموده خداوند قادر است تمام بشر را مجدّداً زنده نمايد واين كار براي أو به سادگى آفرينش يك فرد است وخدا ساعات شبانه روز را در يكديگر وارد مىسازد . پس از ذكر اين صفات ، مىفرمايد : ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ . . . . اينها همه بدين جهت است كه خداوندى كه از اين صفات برخوردار مىباشد ، حق است وغير أو همه باطلاند ؛ گويى كه خداوند مىگويد آفرينش تمام پديدههاى هستى به من مربوط بوده ؛ چرا كه جز أو كسى علم وقدرت بىپايان ومالكيت مطلقه آسمانها وزمين را دارا نمىباشد .
« حق » يعنى وجود حقيقي وثابت ومسلّم . وتنها موجودى كه قائم بالذّات وپاينده وهميشگى است وهر چه غير از أو به دنبالش برويد وأو را بخوانيد ، زوالپذير وباطل است . وبدين ترتيب ، خداوند بشر را به عبادت وعبوديت خويش دعوت نموده ومىفرمايد تمام هستى آفريده من وسايه وجود ثابت من مىباشد وهر كه را جز من پرستش نماييد ، همانند خودتان بىثبات وناپايدار مىباشد .
اصالت از ذي ظل است نه از ظل
هنگامى كه آفتاب از آسمان بر زمين مىتابد ، كوچكترين مانعى كه در جلو اشعّه آن قرار گيرد ، سايه آن در زمين ظاهر مىشود ؛ چنان كه دست خويش را جلو آفتاب نگاه داريد ، سايه آن بر زمين مىافتد ؛ ولى آيا آن سايه اصالت وجودي دارد ، ويا دست شما ؟ مسلّماً آنچه از حقيقت واصالت برخوردار است ، دست شماست ، ولى سايه آن اصالت را ندارد وبلكه سايه اثر دست ودر بقا وحركت وسكون تابع دست شماست ، اگر دست را از جلو آفتاب برگيريد ، سايه ناپديد مىگردد وچنانچه آن را ثابت نگه داريد ، ثابت مانده واگر حركت دهيد ، حركت خواهد نمود . پس اصالت از ذي ظلّ است نه از ظلّ .