انْتَ الْغَنِىُّ وَانَا الْفَقيرُ ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ الَّا الْغَنِىُّ ؛
خداوندا ، تو غنى وبىنيازى ومن فقير ونيازمند ، آيا نيازمند را جز بىنياز ترحم خواهد كرد ؟
يعنى از نظر فكرى نيازمند هدايت توايم ؛ از نظر عملي به توفيق تو محتاجيم ؛ در خوراك وپوشاك ودر تمام نيازهاى مادي ومعنوي به لطف وكرم تو وابستهايم .
خداوند حميد
« حميد » صفت مشبّهه است ، بر وزن فعيل . فعيل گاهى به معناى فاعل وگاهى به معناى مفعول مىآيد . حميد در معناى فاعلى آن به معناى ثناگو است ودر معنى مفعولىاش به معناى ستايش شده مىباشد ؛ ولى در اينجا به كدام معنا استعمال شده است ؟ به نظر من « حميد » در آية به هر دو معناست ؛ چنان كه در دعاى « جوشن كبير » - كه هزار اسم از أسامي « اللَّه » در آن آمده است - خداوند به « حميد ومحمود » ، هر دو ياد شده است .
در مباحث گذشته گفتيم : هر كس تعريف وتوصيف هر پديدهاى را مىنمايد ، در واقع توصيف خدا را نموده است ؛ چرا كه هر حسن وزيبايى را خدا داده . پس تعريف از آنها ، تعريف از آن بخشنده حسن وزيبايى است . رسول أكرم صلى الله عليه وآله در يكى از جنگها به امر الهى مشتى شن از زمين برگرفت وبه سوى كفار پاشيد . شنها به سر وروى كافران أصابت نمود ودر نتيجة ، چشم آنها نابينا ويا پر از خاك شد .
خداوند در اين باره فرمود :
وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى ؛ « 1 » تو هنگامى كه آنها را به سوى آنها نشانهگيرى نمودى ، در حقيقت ، تو رمى ننمودى ، بلكه اين خدا بود كه رمى نمود .
بنا بر اين ، ما هر گاه « الحمدللَّه » مىگوييم ، به همين معنا اعتراف مىنماييم كه تمام
هامش
( 1 ) . سورهء انفال ، آيهء 17 .