كه پدر ومادر شماست - به دنيا آمدهايد ، وپدرها ومادرهاى شما به وسيله پدرها ومادرهايشان وهمين طور ، تا منتهى مىشود به نخستين مرد وزن كه آدم وحوا مىباشند . واين ، عبارت از سلسله علت ومعلولي است كه به آن اشاره نموديم .
آنگاه اين سلسله علت ومعلول بايد به موجودى برسد كه أو خود ، علت همه اين علتها باشد ؛ يعنى هستى از أو سرچشمه گيرد وأو أزلي وابدى باشد . ودر غير اين صورت ، اشكال اجتنابناپذير دور وتسلسل پيش خواهد آمد كه پاسخى براي آن نيست .
سادهترين مثال براي روشن شدن اين مطلب اين است كه شورى هر چيزى به وسيله نمك است ، ولى شورى خود نمك از چيز ديگرى نيست ، بلكه ذاتي اوست .
وهمچنين براي هر يك از موجودات وپديدههاى اين عالم علتي وجودي در كار بوده وآن علت نيز داراى علتي است تا اين كه مىرسيم به آن علت اصلى كه خداست . آيا وجود خداوند هم مسبوق به علتي است ؟ خير ، أو قائم به وجود خويش است ومسبوق به علتي نيست .
برهان نظم
اين يك راه براي اثبات صانع حكيم است كه در بعضي از كتابها آمده است ويك راه روشنتر ديگرى هم وجود دارد كه عبارت از برهان نظم است واين برهان به صورت روشنترى اين مسأله را ثابت مىنمايد . از مثالهايى كه براي روشن شدن مطلب آورده مىشود وبهتر از ديگر مثالهاست ، اين است كه اگر دو صفحه كاغذ سفيد را در جايى بگذاريد وپس از مدتي ملاحظه نماييد كه به روى آنها خطهايى كشيده شده است ، ولى روى يك صفحه خطهايى منظم وحساب شده وبا حروفى خوانا ، مطالبى مفيد نوشته شده وبر صفحه ديگر خطهايى درهم ونامنظم ديده مىشود كه گويى كودكى خردسال قلمي پيدا كرده وآن را خط خطى نموده است . با ديدن اين دو كاغذ آيا چنين فكر مىنماييد كه به طور تصادف واتفاق جوهري بر روى كاغذ ريخته شده وآن چنان خطوط ونوشتههايى از خويش به جاى گذاشته