شما در فصل بهار ، هنگامى كه از كنار ديوار باغي مىگذريد ونسيم روح افزاى بهارى با عطر دل آويز گلها وشكوفههاى داخل باغ مشامتان را نوازش مىدهد ، تنها اثر آنها را - كه همان بوى خوش است - به وسيله حس شامّه ادراك مىنماييد ، ولى مؤثر را - كه گل وشكوفه است - به چشم مشاهده نمىكنيد ، اما با درك اين اثر پى به وجود مؤثر مىبريد ، واگر از شما بپرسند كه به چه دليل مىگوييد در درون باغ چنان گلها وشكوفههايى شكفته است ، خواهيد گفت : به اين دليل كه بوى آنها را احساس مىنماييد واين همان دليل « انى » است كه كشف مؤثر از راه ادراك اثر است .
دليل « لمى » ، درست برعكس دليل « انى » است كه كشف اثر از راه ادراك مؤثر است ؛ مثلًا كسى را در نظر بگيريد كه در محلى واقع شده كه تنها نيروگاه برق را مىبيند ، ولى چراغهاى شهر را نمىبيند . هنگامى كه نيروگاه به كار مىافتد ، به روشن شدن لامپهاى برق داخل شهر پى خواهد برد ؛ يعنى با ديدن مؤثر - كه كاركردن نيروگاه برق است - به وجود اثر پى مىبرد .
با اين مقدمه كوتاه مىتوانيم بفهميم كه پى بردن به وجود خداوند ، از قبيل دليل نخست خواهد بود ؛ چه اين كه ما خدا را نمىبينيم ، بلكه آثار ونشانههاى هستى أو را - كه تمام موجودات اين عالم است - مشاهده مىنماييم وهركس در دنيا مىداند كه هيچ معلولي بي علت وهيچ اثرى بي مؤثر پيدا نمىشود . بنا بر اين ، هر يك از پديدههاى هستى دليلىروشن بر وجود خالق وصانع اين عالم است واين همان دليل « انى » است .
چگونه پروردگار أزلي است ؟
ممكن است كسى بگويد : شما به اين ترتيب ، مىتوانيد ثابت نماييد براي عالم خالقي است ، ولى از كجا آن خالق ، أزلي وابدى باشد ؟ پاسخ اين اشكال روشن است ؛ زيرا اين نظام عِلّى ومعلولي اقتضا مىنمايد كه تمام علتها منتهى شود به يك علت العللى كه در وجود وبقايش به علتي نياز نداشته باشد ، بلكه موجودى أزلي وابدى باشد ؛ مثلًا شما - كه وجود پيدا نمودهايد - به وسيله دو موجود ديگرى -