بكاهد . واگر قدرت وموقعيتى پيدا كرد ، نه تنها خود بلكه جامعهاى را أحيا وزنده نمايد ، . پس جاى تأسف است كه چنين انساني با اين همه استعداد كمال ، أسير نفس شده واين ظلم بزرگ را بر خويش روا دارد .
2 . يكى ديگر از مصاديق ظلم ، ظلم به غير است كه خداوند مىگويد : اين ظلم به من ارتباطي پيدا نمىنمايد تا آن را ببخشم ، بلكه بايد آن طرفي كه مورد ظلم قرار گرفته است ، أو را ببخشد . اگر در دنيا موفق شد كه اين ظلم را جبران نموده ورضايت مظلوم را جلب نمايد ، خداوند أو را مىبخشد واگر نه ، كار أو به قيامت موكول خواهد شد تا در آنجا از أو بگذرند يا كيفرش دهند .
روز قيامت چه بسا ، فردى را براي محاسبه اعمالش مىآورند كه به ميليونها نفر ظلم نموده ، ولى هيچ كس از أو نمىگذرد ؛ مثلًا اگر در صحراى محشر ، شاه ( محمد رضا پهلوى ) ، آن انسان مسخ شده وعارى از مهر را بياورند ، تمام افرادى كه در مدت ديكتاتورى أو ، طعم تلخ بيداد أو را چشيده وظلم أو را با تمام وجود لمس نمودهاند ، به عنوان طلبكاران وى ، در برابرش قرار گرفته واز خداوند متعال تقاضاى كيفر براي أو خواهند نمود . اگر ظالم در قيامت ثوابىداشته باشد ، ثوابهاى أو را به حساب فرد يا افرادى كه به آنها ظلم كرده است ، مىنويسند واگر نداشت ويا به اندازهاى نبود كه ظلمش را جبران كند ، از گناه آنهايى كه طرف ظلم واقع شدهاند ، برداشته وبه حساب ظالم مىگذارند . بنا بر اين ، رهايى از كيفر اين ظلم ، تنها با رضايت مظلوم امكانپذير است وچگونه مىتوان در آن روز وانفساه ، كسى را از خويش راضى ساخت ؟ !
3 . قسم سوم ظلم ، شرك به « اللَّه » است كه لقمان از آن به ظلم عظيم ياد نموده وچون مشرك ، عقيدة وعمل خود را در غير مورد قرار داده ، به آن ظلم گفته مىشود ؛ چه اين كه انسان آفريده ومخلوق خداست . ولذا بايد معتقد به توحيد باشد . وبزرگترين أنواع ظلم اين است كه انسان يك موجود عاجزى را شريك وهمتاى آن قادر مطلق بداند .
تفسير مبسوط — صفحة 314
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣١٤