تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مبسوط — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
ظلم بر سه گونه است : ظلمي كه از سوى خداوند قابل آمرزش است وظلمي كه خداوند از آن نمىگذرد وظلمي كه خداوند از آن صرف‌نظر مىنمايد . اما آن ظلمي كه خدا از آن گذشت نمىكند ، شرك است وآن ستمى را كه خدا عفو مىنمايد ، ستمى است كه انسان به خويشتن روا مىدارد ، ميانه خود وخداى خود . واما ظلمي كه خدا از آن صرف‌نظر نمىنمايد ، حقوقى است كه مردم به يكديگر دارند ( كه آن موكول به گذشته صاحب حق است ) . ظلم عبارت از اين است كه انسان كارى را در غير مورد ومحل خود انجام دهد ؛ مثلًا اگر شما هر منصبى را به غير اهلش محول سازيد ، ظلمي مرتكب شده‌ايد ؛ اما نه اين كه نسبت به آن فرد - كه اين سمت به أو واگذار شده است - ظلم شده باشد ، بلكه نسبت به آن پست وسِمَت ، ظلم روا داشته‌ايد . از حضرت عيسى عليه السلام نقل شده است كه فرمود : دانش وحكمت را از اهلش مضايقه نكن كه در اين صورت به أهل دانش ظلم كرده‌اى وبراي نااهل ، بيان نكن كه به دانش ظلم نموده‌اى . « 1 »

مصاديق ظلم

1 . گاهى انسان سخن دروغى مىگويد كه ضررى متوجه كسى نمىشود . اگر چه اين دروغ خود گناهى است ودر قيامت كيفر دارد ، ولى ممكن است مشمول شفاعت يكى از اولياءاللَّه قرار گرفته وخداوند از أو بگذرد ولذا تعبير امام باقر عليه السلام اين است كه : « ظلم يغفره اللَّه ؛ ستمى كه خداوند از آن مىگذرد » . وچون انسان با مقام والايى كه دارد ، نبايد سخن خلاف واقعي از أو شنيده شود ، يعنى نبايد نيروى نطق خود را در غير محل ، به كار اندازد لذا به آن ظلم مىگويند . آرى ، انسان « خليفة اللَّه » است وبايد مانند سلمان وأبو ذر ارزش‌هاى انسان را در خود أحيا نمايد ، نه اين كه با ارتكاب گناه از ارزش ومقام والاي انساني خويش
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 28 .