غالب ، « مِلك » به كسر ميم ، استيلا بر غير ذوى العقول است ؛ واز اين رو مستولى ، مالك است . وبه ضمّ ميم ، استيلا بر ذوى العقول ؛ واز اين رو ، أو « مَلك » است . وهر دو لغت ، به استيلاى اعتباري نيز اطلاق مىشوند .
والف ولام در كلمهء « أرض » ظاهر ، آن است كه عهد حضوري است ؛ وممكن است براي تزيين باشد . زيرا « أرض » عَلَم است بر اين زمين ؛ وممكن است براي جنس باشد ؛ لكن تعدّد وكثرت كرهء زمين ، ثابت نشده [ است ] .
و « ولىّ » به معناى سرپرست ودوست وياور ؛ و « نصير » به معناى كمك ويارى كننده است .
ومعناى آية : آيا ندانستى كه خداوند است كه ملكيّت حقيقىِ آسمانها واين زمين وسلطنت وحاكميّت ساكنان آنها از آن اوست . پس أو مالك است ، به شهادت اين كه آفرينشِ همه وحفظ وتدبيرِ جميع وافنا واعدام همه در وقت معيّن ، تحت ارادهء تامّهء أو است . ومالكيّت اعتباري نيز از همين أمور ، انتزاع مىشود .
وأو مَلِك است ، به گواهى آن كه امر ونهى وفرمانروايى بر آنچه صلاحيّتِ فرمان دارد ، در دست قدرت أو است ؛ وشما را جز أو ، سرپرست ودوست وياورى نيست .
[ تفسير آيهء 108 - 109 ]
أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ . [ 108 ]
آيا شما هم مىخواهيد از فرستادهء خدايتان محمّد صلى الله عليه وآله درخواست كنيد ، بدان گونه كه در پيش ، موسى مورد سؤال قرار گرفت - سؤالي بي جا وجاهلانه ومحال وغيرعاقلانه ، مانند درخواستشان كه براي آنها خدايانى بسازد تا عبادت كنند ؛ اجْعَلْ لَنا إلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ « 1 » ويا خدا را به چشم خويش بالعيان ببينند أرِنا اللَّهَ جَهْرَةً « 2 » وكسى كه كفر را به جاى ايمان به بَدَل بپذيرد ، پس حقّا كه راه راست را گم كرده است .
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ
هامش
( 1 ) . سورهء أعراف ، آيهء 138 .
( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 153 .