[ قصهء قوم نوح ]
( آيهء 9 - 10 ) ( كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُواْ عَبْدَنَا وَ قَالُواْ مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ * فَدَعَا رَبَّهُ أَنّى مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ )
تفسير :
پيش از آنها قوم نوح نيز پيامبرشان را تكذيب كردند ، پس بندهء ما نوح را در ادّعاى پيامبرى دروغگو خواندند و گفتند : ديوانهاى است جن زده ! و با اين تهمت از ميان آنها رانده شد و نگذاشتند كه دعوت به دين را ادامه دهد .
پس او پروردگار خود را خواند كه : من مغلوبم قوم من بر من غالب شده مرا آزار مىدهند ، پس از آنها انتقام گير .
گفته شده : هر وقت آنها را دعوت به ايمان مىنمود گلوى او را مىفشردند تا مىافتاد و بيهوش مىشد ، باز كه به حال مىآمد مىگفت :
اللهم اغفِرْ قَومى فإنَّهم لا يَعلمون !
امّا عاقبت ، طغيان آنها موجب هلاك آنها شد .
( آيهء 11 - 14 ) ( فَفَتَحْنَآ أَبْوَ بَ السَّمَآءِ بِمَآءٍ مُّنْهَمِرٍ * وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَآءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ * وَ حَمَلْنهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَ حٍ وَ دُسُرٍ * تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَآءً لّمَن كَانَ كُفِرَ )
لغت :
منهمر اسم فاعل از باب انفعال ، مصدر ثلاثى آن « هَمْر » به معنى ريختن اشك يا آب است .