جهت به عبادت او اشتغال ننمايند ؟ اين مطلب هم از عقل به دور است ؛ زيرا چيزى كه ذاتاً هستى ندارد چگونه بدون هستىدهنده موجود مىشود .
أَمْ هُمُ الْخلِقُونَ : يا آنها خود آفرينندهء خويشاند تا امر خدا را نپذيرند و اقرار به خالقيت او نكنند ، اين هم محال است ؛ زيرا كسى كه موجود نبوده چگونه به خود وجود داده است ؟ !
ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش
و چون اين احتمالات و امثال آنها همه باطل است معلوم مىشود عدم ايمان آنها به جهت عناد و استكبار بوده نه اين كه به خاطر حكم عقل باشد .
( آيهء 36 ) ( أَمْ خَلَقُواْ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضَ بَل لَّايُوقِنُونَ )
تفسير :
يا آن كه آنها آسمانها و زمين را آفريدهاند تا برتر از آن باشند كه فرمان الهى را بپذيرند ؟ نه ، چنين ادّعايى ندارند ، چون بطلان آن واضح است ؛ بلكه به سبب عناد و استكبار قبول نمىكنند كه خالق و ربّ جميع موجودات خداوند قادر متعال است .
( آيهء 37 ) ( أَمْ عِندَهُمْ خَزَآلِنُ رَبّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ )
تفسير :
يا مگر گنجينههاى رحمت و دانش پروردگارت نزد آنهاست كه نبوّت را به هر كه خواهند دهند يا بدانند لايق منصب پيامبرى كيست ؟ !
أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ : يا آيا ايشان بر همهء اشياء و جهان هستى مسلطاند تا مدبر امور شوند و هر چه خواهند كنند و هر كه را خواهند منصب نبوّت دهند ، و يا پيامبرى را از تو