[ قرآن ، بشرى نيست ]
تفسير :
يا آن كه مىگويند و مىپندارند كه پيامبر اين قرآن را از خود بافته ! نه ؛ بلكه با علم به صادق بودن و پيامبر بودن او به خاطر عناد و طغيان ايمان نمىآورند .
[ چند سؤال از كافران ]
( آيهء 34 ) ( فَلْيَأْتُواْ بِحَدِيثٍ مّثْلِهِ إِن كَانُواْ صدِقِينَ )
تفسير :
پس اگر راست مىگويند كه قرآن بافتهء بشر است و كلام الهى نيست پس كلامى مانند آن بياورند .
يعنى اگر قرآن بافتهء پيغمبر است ، پس به ايشان كه فصحا و بلغاى عرباند بگو مثل اين كلام بگويند و بياورند ، و چون همه از آن عاجزند ، پس معلوم مىشود كه قرآن كلام بشر نيست ؛ بلكه كلام خالق بشر است .
و اين مطلب مسلّم است كه كفّار بسيار حريص بودند كه ادّعاى آن حضرت را ابطال كنند و حضرت تحدى نمود كه كلامى به مثل قرآن بياوريد و همه اين سخن را شنيدند و نتوانستند مانند آن بياورند ؛ زيرا اگر توانسته بودند اين كار را مىكردند و آن اقوال سخيفه را در حق پيغمبر نمىگفتند از قبيل مجنون و ساحر و شاعر ، و اين عجز آنها ، با تمام جديت ، حقانيّت قرآن و اين كه آن كلام خداى منّان است را اثبات مىكند .
( آيهء 35 ) ( أَمْ خُلِقُواْ مِنْ غَيْرِ شَىْءٍ أَمْ هُمُ الْخلِقُونَ )
تفسير :
آيا آنها از غير چيزى كه ديگران از آن خلق شدهاند آفريده گشتهاند تا در تكليف به ايمان و انجام واجبات و ترك محرّمات با آنها شريك نباشند ؟ ( حتماً اين چنين نيست ) يا معنى آيه اين باشد كه آيا به خودى خود خلق شدهاند بدون خالقى و موجدى ، و بدين