شكل لفظ اوّل مىآورند با اين كه در معنى با هم تفاوت دارند و مشاكله در ادبيّات از محسنات كلام فصيح و بليغ به شمار مىآيد .
( آيهء 43 ) ( أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ )
تفسير :
يا مگر براى آنها معبودى جز خدا هست ؟ كه ايشان را يارى دهد و عذاب را از آنها دفع كند ؟ منزّه است خداوند از اين كه براى او شريك قرار مىدهند .
در آيات 29 تا 43 احتمالاتى كه ممكن است براى ايمان نياوردن بتپرستان به آنها تمسّك شود و بطلان آنها روشن است ذكر شد . نتيجه اين كه ايمان نياوردن آنها فقط به خاطر عناد و طغيان و استكبار آنهاست نه بهانههاى ديگر كه ممكن است پنداشته شود .
( آيهء 44 ) ( وَ إِن يَرَوْاْ كِسْفًا مّنَ السَّمَآءِ سَاقِطًا يَقُولُواْ سَحَابٌ مَّرْكُومٌ )
لغت :
كِسْف به يك قطعه و يك تكه از چيزى گويند . مركوم اسم مفعول به معنى متراكم شده است .
تفسير :
و اگر پارههايى از آسمان را ببينند كه فرود مىآيد ، از شدّت طغيان و استكبار گويند :
قطعهء آسمان نيست ؛ بلكه ابرى است متراكم و به هم چسبيده !
يعنى عناد ايشان به اندازهاى است كه با وجود مشاهدهء آثار عذاب از كفر و مخالفت باز نايستند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 541
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٤١