تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
شكل لفظ اوّل مىآورند با اين كه در معنى با هم تفاوت دارند و مشاكله در ادبيّات از محسنات كلام فصيح و بليغ به شمار مىآيد . ( آيهء 43 ) ( أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ) تفسير : يا مگر براى آنها معبودى جز خدا هست ؟ كه ايشان را يارى دهد و عذاب را از آنها دفع كند ؟ منزّه است خداوند از اين كه براى او شريك قرار مىدهند . در آيات 29 تا 43 احتمالاتى كه ممكن است براى ايمان نياوردن بت‌پرستان به آنها تمسّك شود و بطلان آنها روشن است ذكر شد . نتيجه اين كه ايمان نياوردن آنها فقط به خاطر عناد و طغيان و استكبار آنهاست نه بهانه‌هاى ديگر كه ممكن است پنداشته شود . ( آيهء 44 ) ( وَ إِن يَرَوْاْ كِسْفًا مّنَ السَّمَآءِ سَاقِطًا يَقُولُواْ سَحَابٌ مَّرْكُومٌ ) لغت : كِسْف به يك قطعه و يك تكه از چيزى گويند . مركوم اسم مفعول به معنى متراكم شده است . تفسير : و اگر پاره‌هايى از آسمان را ببينند كه فرود مىآيد ، از شدّت طغيان و استكبار گويند : قطعهء آسمان نيست ؛ بلكه ابرى است متراكم و به هم چسبيده ! يعنى عناد ايشان به اندازه‌اى است كه با وجود مشاهدهء آثار عذاب از كفر و مخالفت باز نايستند .