تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
لغت : قَرْن به معنى مردم يك زمان آمده است . بطش به معنى قدرت و سلطه است . نقّبوا فعل ماضى از باب تفعيل و در اين جا به معنى سير كردن و مسافرت است .

[ پندگيرى از عذاب گذشتگان ]

تفسير : بعد از آن براى تهديد معاندان و كفّار فرمايد : و چه بسيار پيش از ايشان ( يعنى مشركان مكّه ) مردمان زمانه‌اى را هلاك كرديم كه از مشركان مكّه در قدرت و تسلط و كثرت قبيله و افراد و ثروت قوىتر بودند ، پس به شهرها براى تجارت و كسب مال و متاع يا براى گردش و جهانگردى سفر و سير كردند و در هر جا نفوذ كردند ؛ امّا آيا براى آنها وقت نزول عذاب جاى فرار و پناهگاهى بود ؟ ! استفهام انكارى است ، يعنى براى آنها چاره و نجاتى نبود . ( آيهء 37 ) ( إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ ) تفسير : بى شك در اين سرگذشت‌ها يا آنچه در اين سوره‌ها ياد شد تذكّر و يادآورى است براى كسى كه او را قلبى بيدار باشد و در مطالب ياد شده تفكّر و تأمّل كند ؛ زيرا كسى كه دل او غير متفكر و غير متدبر است به منزلهء كسى است كه بىقلب باشد . ابن عباس گفته مراد از قلب عقل است . « 1 » و تعبير از آن به قلب به جهت آن است كه قلب محلّ عقل و علم و ذكر و فكر است ، پس از قبيل تسميهء حالّ باشد به اسم محلّ ، بنابراين كسى از مواعظ قرآن پند گيرد كه صاحب
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 150 .