است كه كفّار مكّه حق را اطاعت كنند ؛ بلكه امر خود را در ابطال حق محكم ساختند و با رسول ما درصدد كيد برآمدند ، پس ما نيز مكافات عمل ايشان را در دنيا و آخرت محكم كنندگانيم و گمان آنها آن است كه ما سخنان سرّ و نجواى ايشان را نمىشنويم ! و كيد و مكر دربارهء رسول ما مىنمايند ، آرى مىشنويم و ملائكهء ما مىنويسند .
[ دليلى بر بىفرزندى خدا ]
( آيهء 81 ) ( قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعبِدِينَ )
تفسير :
يكى از اشخاص سرشناس عرب به شخص ديگرى كه در حضور او آيهاى از قرآن را مسخره كرد گفت : سوگند به خدا كه پيامبر جز حق نمىگويد . او در جواب گفت : من هم حق مىگويم و گفت : لا إله الا اللَّه . و گفت : امّا اين جمله را هم من اضافه مىكنم : فرشتهها دختران خدا هستند . پس اين آيه نازل شد : بگو اگر براى خداى رحمان فرزندى بود خود من براى اداى حق فرزندى و شركتش با پدر در وجوب عبادت ، نخستين پرستندهء او بودم .
يعنى اگر به برهان صحيح و حجّت روشن ثابت مىشد كه خداى را فرزندى هست اوّل كسى كه به طاعت او قيام مىكرد من بودم .
بيان : اين قضيهء فرضى است و مراد تعليق شىء بر امر محال است كه مستلزم محاليت آن شىء است ، يعنى بودن ولد در واقع محال است ، پس معلق به آن كه عبادت اوست نيز محال باشد ، بنابراين مقصود نفى ولد و عبادت اوست .
( آيهء 82 ) ( سُبْحنَ رَبّ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ رَبّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ )
تفسير :
منزّه است پروردگار آسمانها و زمين پروردگار عرش از آنچه آنها توصيف مىكنند ( كه او فرزند دارد يا فرشتگان دختران اويند يا مجسم است و به سه جزء تقسيم شده و . . . ) .