تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
تفسير : پس اگر از اجابت دعوت تو به ايمان ، روى برتابند تو را نكوهشى نيست ؛ زيرا ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‌ايم كه به اجبار و اكراه ايشان را به ايمان وادار كنى ، پس از اين كه اعراض مىكنند اندوهناك مباش ؛ زيرا بر عهدهء تو جز رساندن پيام دين نيست و اعتقاد قلبى و التزام عملى و جزاى دنيوى و اخروى آنها وظيفهء تو نيست .

[ ناسپاسى انسان ]

وَ إِنَّآ إِذَآ أَذَقْنَا الْإِنسنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا : و به درستى كه ما چون بچشانيم انسان را - يعنى عطا فرماييم او را - از جانب خود بخششى از صحّت و ثروت و اولاد و جاه و جلال ، خوشحال شود و شادى كند به آن و سرمست شود . وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسنَ كَفُورٌ : و اگر برسد به ايشان بدى ، مانند بيمارى و تنگدستى و پريشانى و بلا ، به سبب دست‌آوردشان - يعنى اعمال قبيحه و ناهنجار و معاصى - پس بىترديد كه انسان آن هنگام بسيار ناسپاس و حق ناشناس است . تبصره : آيهء شريفه بيان حال جنس انسانى را فرمايد كه چون بخشايش الهى از مال و اولاد و صحّت و آسايش به او افاضه شود ، خوشحال و شادمان گردد ؛ و هرگاه به خاطر اعمال بد او آسيبى و دردى و ناملايمى از مكاره به او وارد گردد كه آن هم تكفير گناهان او باشد ، الطاف سابقه را فراموش نموده در مقام ناسپاسى و حق ناشناسى برآيد و همهء نعمت‌ها را به خاطر آن ناديده مىگيرد و حال آن كه نبايد چنين باشد . ( آيهء 49 و 50 ) ( لّلَّهِ مُلْكُ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنثًا وَ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ الذُّكُورَ * أَوْ يُزَوّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنثًا وَ يَجْعَلُ مَن يَشَآءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ) لغت : يهب فعل مضارع ، و ماضى آن وهب ، و مصدر آن هبه به معنى بخشيدن چيزى است . و عقيم يعنى نازا .