شايد مقصود اين باشد من كه پيشتر علمى به گفتگوى آنها نداشتم ، بدون مطالعهء كتابى و يا ياد گرفتن از استادى قصه و گفتگوى آنها را به وجهى كه در كتب گذشته ياد شده ذكر مىكنم و اين بهترين دليل است بر اين كه از عالم غيب به من وحى مىشود .
و به من چيزى وحى نمىشود مگر اين كه من بيمدهندهء آشكار هستم و بس .
از اين جا تا آيهء 85 گفتگوى در ملأ اعلى را ياد مىكند .
[ آفرينش آدم و سجده نكردن ابليس ]
( آيه 71 - 74 ) ( إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَللِكَةِ إِنّى خلِقُم بَشَرًا مّن طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُو وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْلَهُو سجِدِينَ * فَسَجَدَ الْمَللِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلَّآ إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكفِرِينَ )
تفسير :
براى توجّه به گفتگو و محاجّه ملأ اعلى به ياد آر هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت : همانا من تصميم بر آفريدن بشرى از گل دارم .
پس چون ساخت كالبد او را كامل كردم و از روح خود ( موجود زندگى بخش مخلوق و منسوب به خود ) در آن دميدم ، پس همگى سجدهكنان در برابر او درافتيد .
نكته : اسناد تسويه و نفخ و اضافهء روح به ذات خود ، اضافهء تشريفى است و دالّ است بر تكريم و تشريف حضرت آدم عليه السلام .
فَسَجَدَ الْمَللِكَةُ . . . : پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند و هيچ كدام از سجده كردن بر آدم ابا ننمودند .
مگر ابليس كه تكبر ورزيد و سجده نكرد و پيش از آن از كافران بود يا با اين سجده نكردن از كافران گرديد .