برادر ديگرش به نام يوسف از يك مادر بودند و چون برادرش يوسف را گرگ خورد ، پدر ما او را به جاى يوسف مونس خويش قرار داد .
معناى آيه : و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند ، يوسف آنها را شناخت و آنها در آن حال يوسف را نشناختند . زيرا آمدن آنها طبعاً با اطلاع قبلى بود و علاوه آنها در حال مفارقت از يوسف بزرگسال بودند و قيافههايشان تغيير كلى نداشت ، ولى يوسف در نظر آنها تغيير كلى داشت ، و فرق بسيار است ميان نوجوان و مردى قريب پنجاه سال . علاوه آن كه لباس و جاه و جلال و زندگى و مسكن يوسف در وى وضع ديگرى ايجاد كرده بود به گونهاى كه در ذهن كسى خطور نمىكرد كه او همان يوسف باشد .
وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِى بِأَخٍ لَّكُم مِنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّى أُوفِى الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
يعنى : و چون يوسف آنها را به وسايل سفرشان تا وطن مجهز نمود و آن را در اختيارشان گذاشت ، گفت : آن برادرى كه با شما تنها از جانب پدر است همراه خود نزد من بياوريد ، يعنى تا او هم به قدر حصّهء خود طعام بگيرد . زيرا از شدت قحطى ، طعام را به هركس كه خود مىآمد مىدادند . آيا نمىبينيد كه من پيمانه را به تمام مىپردازم ؟ يعنى حبوب كيل شده را درست به اندازهء بهايى كه گرفتهام تحويل مىدهم و از كسى كم نمىگذارم . و آيا نمىبينيد كه من بهترين مهمانپذيرانم ؟
فَإِن لَمْ تَأْتُونِى بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِى وَلَا تَقْرَبُونِ
يعنى : و اگر او را در سفر بعد نزد من نياوريد هيچ پيمانهء خواربارى در نزد من نداريد ، و هرگز به دربار من نزديك نشويد .
بايد دانست كه يوسف پيامبر در اين دو آيه آنها را به آوردن برادر تحريص كرده و تأكيد نموده و عملًا هم طبق آيهء بعد تشويق نموده و بر ترك آن هم تهديد كرده ؛ ولى با همهء اين امور ، آنها به وجود ارتباطى ميان ملك مصر و بنيامين پى نبردهاند .
قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ
يعنى : برادران گفتند : به زودى ما به وسايل مختلف و تكرار مراجعه ، او را از پدرش درخواست مىكنيم - او را از پدر مىگيريم - و بىترديد ، ما حتماً انجامدهندهء اين كاريم و
تفسير روان (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٨