يعنى : و يا آنكه خودِ خدا و فرشتههايش را در حالى كه قبيل باشند بياورى .
خدا را همراه فرشتگانِ دربار و مقربان درگاه و خدمهء خاصش و يا همهء آنچه از جنس فرشته آفريده است بياورى در حالى كه در برابر ما صف كشيده باشند و يا شاهد صدق ادعاهاى تو و يا ضامن تخلّفات تو باشند .
أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِن زُخْرُفٍ
يعنى : و يا آنكه تو را خانهاى از طلا باشد . خانهء مجلّلى كه پيكرهاش از طلا يا مزيّن به طلا باشد كه در آن ساكن شوى و در پيش چشم ما از فقر و تنگدستى بيرون آيى و از اعيان و ثروتمندان گردى .
أَوْ تَرْقَى فِى السَّماءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَاباً نَّقْرَؤُهُ
يعنى : و يا آن كه به آسمان بالا روى - در جلو چشم ما مسافت رو به بالا را همانند نردبانى بپيمايى تا آنجا كه از ديدگاه ما پنهان شوى ، سپس فرود آيى - و هرگز به صِرف رفت و برگشتت ايمان نمىآوريم مگر آنكه بر ما نوشتهاى فرود آورى كه ما آن را بخوانيم .
مرادشان نامهاى است كه نبوت و رسالت و كتاب آسمانى پيامبر در آن تصديق شده و به امضاى فرشتگان ملأ اعلى رسيده باشد .
قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا
كلمهء سبحان اللَّه و سبحان ربّى غالباً در انشاء تعجب و انشاء تنزيه و تقديس استعمال مىشوند . معناى آيه : اى پيامبر ، با كمال تعجب از درخواستهاى آنها و از انحطاط فكرى آنها به آنها نيز با تنزيه و تقديس مقام ربوبى بگو : آيا جز اين است كه من بشرى فرستادهء خدا هستم ؟ يعنى اين درخواستها نه از شئون بشريت است و نه از وظايف رسالت . زيرا بشر را قدرت آنگونه تصرف در عالم تكوين و زمين و آسمان نيست خاصه در مبدأ اعلى و واجب تعالى كه حاكم بر همهء هستى است و از حيطهء زمين و زمان بيرون است و قرار گرفتن او در مكان و انتقال از مكانى به مكان ديگر محال است ، و وظيفهء رسالت هم جز ادعاى نبوت و عرضه داشتن معجزى كه به او اعطا شده نيست و انتخاب معجز در اختيار خداست نه رسولان او و نه مردم ، زيرا اقامهء دليل برعهدهء مدّعى است نه مدّعى عليه و نه ديگران .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٦٥